تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
مىبرد به گروهى از مردم شام برخورد كه زبان به ناسزاگويى على گشوده بودند . ابن عباس سخنان آنان را شنيد و به سعيد بن جبير گفت : مرا به سوى آنان بازگردان سعيد وى را به سوى آنان برد . ابن عباس ايستاد و گفت : كدام يك از شما به خداوند ناسزا گفت ؟ گفتند : سبحان الله هيچ‌يك از ما خداوند را دشنام نگفتيم . دوباره ابن عباس پرسيد : چه كسى از شما به رسول خدا دشنام داد ؟ گفتند : كسى از ما به پيامبر دشنام نداد ؟ باز ابن عباس از آنها پرسيد : كدام يك شما به على بن ابيطالب دشنام داد ؟ گفتند : ما دربارهء او چيزى گفتيم . ابن عباس گفت رسول خدا را گواه مىگيرم كه با دو گوش خود سخنى از او شنيدم و قلبم آن را حفظ كرد . شنيدم كه به على بن ابيطالب فرمود : اى على آن كس تو را ناسزا گويد مرا ناسزا گفته و هركس به من ناسزا گويد همانا خداوند را ناسزا گفته و آنكه به خداوند ناسزا گويد خداوند او را با هر دو سوراخ بينىاش در آتش جهنم سرنگون مىكند . سپس از جمع آنان دور شد و به پسرش گفت : پسرم ديدى آنها چه مىكردند ؟ گفتم : با چشمان سرخ شده به تو نگاه مىكردند / مانند نگاهى كه بز به كارد قصاب مىكند ابن عباس گفت : فدايت شوم باز هم بگو . من نيز ادامه دادم : چشمها تنگ و ديده‌ها سرافكنده شدمانند نگاه شخصى شكست‌خورده به حريف بزرگوار و پيروزمندش ابن عباس گفت : پدرت به فداى تو باد باز هم بگو . گفتم : من سخن ديگرى ندارم تا بيفزايم . ولى او گفت من چنين مىافزايم : زنده‌هاى اينها بر مردگانشان باعث ننگند / و مردگانشان ، زنده‌هايشان را دشنام مىدهند چهلم ، دوست داشتن او دوستى با رسول خدا و دشمنى با او دشمنى با خدا و آزار دادن او آزار دادن خداوند است . در استيعاب ذكر شده است پيامبر فرمود : هركس على را دوست بدارد مرا دوست داشته و هركس على را دشمن دارد با من دشمنى كرده و هركه او را بيازارد مرا آزرده و هركس مرا آزار دهد خداوند را آزرده ساخته است . حاكم در مستدرك از عمر بن شاس اسملى چنين روايت كرده است : همراه با على به سوى يمن روانه شديم . وى در طى اين سفر نسبت به من ناملايمتى كرد به طورى كه در من احساسى نسبت به على پديدار شد . وقتى از اين سفر بازگشتم به مسجد درآمدم و ناراحتى خود را از على ابراز كردم . تا آنكه اين مطلب به گوش پيامبر رسيد . پس در صبحگاهى وارد مسجد شدم . رسول خدا در ميان گروهى از يارانش نشسته بود و تا مرا ديد ، چشمانش را به من دوخت و فرمود : به من نگاه كن . هنگامى كه نشستم گفت : يا عمرو ، بدان كه مرا آزرده‌خاطر كردى . گفتم : يا رسول الله پناه بر خدا مىبرم اگر تو را آزرده باشم . گفت : آرى هركس على را بيازارد مرا آزرده است . حاكم گويد سند اين حديث صحيح است و آن را