تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
دولة « 1 » العبّاسية و قتله الخان الاعظم العادل هلاكوخان بن تولى بن چنگيز خان . شعر :
سال هجرت ششصد و پنجاه و شش * روز يكشنبه چهارم از صفر
شد خليفه پيش هلاكو خان زبون * دولت عباسيان آمد بسر
و سبب اين قتل آن بود كه امير ابو بكر بن معتصم شبى از شبها در محلّهء كرخ مىگذشت ، وقت سحرى شنيد كه در نماز وتر يكى مىخواند كه بر مزاج وى صادق و طيّب نيامد ، و لشكر برنشاند و محلهء كرخ را غارت كرد و قرب هزار دختر علويه و اجانب را غارت كردند و اسير بردند . « 2 » وزير دار الخلافه محمّد بن العلقمى بود و او شيعى بود . چون اين حال بشنيد سوگند خورد كه قرار نگيرم تا كه ملك عباسيه را به دست مغول بازندهم . در حال چهار طبق كاغذ را وصل كرد و بغداد را بر او نقش كرد و به دست « 3 » پيك امين داد و به پادشاه جهانگير فرستاد . چنان كه چون از آب جيحون بگذشت ، كاغذ به وى رسيد . وزير تهيّه لشكر عرب مىكرد به مدد لشكر مغولى « 4 » تا خليفه را به دست پادشاه جهانگير بازداد تا بكشت با پنجاه دانشمند كه از ايشان يكى صاحب كافيتين بود در « 5 » نحو و صرف . و من كذلك قوله سماويّا : « إنّ لى جندا أسكنتهم المشرق و سميّتهم الترك قلوبهم كزبر الحديد لا يرحمون البكّائين أولئك هم فرسانى أنتقم ممّن عصانى » و قال اللّه تعالى :
قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَ يُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ
« 6 » و در تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام گويند چنين آمد كه :
سَأُرِيكُمْ دارَ الْفاسِقِينَ
« 7 » بيت العبّاسية بود . « 8 »
هامش
( 1 ) اصل : دولته . ( 2 ) سبب واقعى اين كشتار ، قتل يك نفر در جريان درگيرى بين دو گروه شيعه و سنّى بود . در پى اين قتل ابو بكر ( فرزند بزرگ خليفه ) و مجاهد الدين دواتدار ( فرمانده نيروهاى نظامى بغداد ) به محلهء كرخ كه محل سكناى شيعيان بود حمله كرده و جنايات فجيعى را مرتكب شدند . ( 3 ) اصل : بدستيس . ( 4 ) اصل : عرب . ( 5 ) اصل : و . ( 6 ) انعام : 65 . ( 7 ) اعراف : 145 . ( 8 ) اين داستان بطور قطع جعلى مىباشد و ريشهء آن تنها تعصّبات مذهبى مىباشد و ابن علقمى به دليل تشيّع در اين داستان بطور قطع جعلى مىباشد و ريشهء آن تنها تعصّبات مذهبى مىباشد و ابن علقمى به دليل تشيّع در معرض اين اتّهام قرار گرفته است ( نك : تاريخ تشيّع در ايران ، ج 2 ، صص 623 - 642 و نيز شيعه در حديث ديگران ، صص 141 - 166 ) .