امام بود تا به روز مرگ و بعد از او حسن و حسين عليهما السّلام نيز امام بودند و لعنت ايشان حرام است چنان كه ابو حنيفه گفت و فتوى داد .
فايده : بعد از قتل على عليه السّلام [ ابن ] « 1 » عبّاس پيش معاويه رفت و [ معاويه ] « 2 » ده هزار دينار با چند عطا به وى داد . معاويه گفت : « هر حاجت كه دارى بگو تا برآورم . » گفت : « حاجتم آن است كه لعن على عليه السّلام بردارى از ميان خلق . » گفت :
« اين حاجت قبول نكنم و به مقامى برسانم كه چون بعد از من اين لعنت بردارند ، امّت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گويند : « غيّرت السّنّة و بدّلت السّنّة . »
فايده : روزى جمعى علماء پيش مأمون خليفه اين سخن بازگفتند كه معاويهء لعين سخن جدّ تو را قبول نكرد ، تو بفرما تا لعنت وى كنند . گفت : « معاويه كه باشد در همه عالم كه بر منابر لعنت وى كنند ؟ امّا زبان اجلاف « 3 » عرب بگشايم تا بر سر كوچهها و راهها لعنت وى كنند « 4 » تا روز قيامت » ؛ و هم اين عمر عبد العزيز فدك با فاطميان ردّ كرد و بنى اميّه گفتند : « أفضحت الشيخين و آباءك » و تشنيع او مىزدند تا آخر معين كرد كه هر سال از انتفاع فدك شش هزار درهم به اولاد فاطمى دهند ، و همچنين مأمون خليفه هم ردّ كرد ؛ و مدت ملك بنى اميّه هزار ماه بود و منه قوله تعالى :
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
« 5 » از امام جعفر صادق عليه السّلام پرسيدند كه تو ليلة القدر شناسى ؟ گفت : « ليلة القدر از براى ما نهادند . آن شب ما بر تخت عظمت بنشينيم و ارواح انبيا و جمله ملائكه مىآيند و سلام بر ما مىكنند . بارى تعالى گفت اگر چه حجّت معزول خلق باشد اما هر سالى شبى كرامت كنم او را كه آن يك شب به جاه و منصب زيادتر بود از هزار ماه ملك بنى اميّه » .
هامش
( 1 ) نسخه ر .
( 2 ) نسخه ر .
( 3 ) سبكمايگان .
( 4 ) اصل : مىكنند .
( 5 ) قدر : 3 .