لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْوِيلًا
« 1 » أو تبديلا و به حكم :
ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ
« 2 » بايد كه على عليه السّلام خليفه وى باشد . زيرا كه خلافت معلوم شد و عزل معلوم نيست ، بنا بر استصحاب حال على عليه السّلام خليفه باشد دائما و اقتدا به وى كردن بر ما واجب است ، لانّه قال تعالى :
فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ
« 3 » ، و به حكم
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ
« 4 » ما را متابعت رسول مىبايد كرد ، و وى على عليه السّلام را خليفه كرد .
معمّا : كه خصم گويد در غيبت كبرى نيز خليفه وى بود به تجهيز و دفن و تكفين و بر عيالان او و به اداى قرض و مهمّات كه حادث شود . پس با چندين حجج و بيّنات چگونه شايد كه عاقل چنين شخصى را ترك كند و اقتدا به ديگران كند ؟ و در اين خبر نصّ صريح به قول رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم « أنت خليفتى » و عزل اين حكم معلوم نشد . پس باقى باشد تا روز قيامت .
المسألة التاسعة : زنان رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به سبب زوجيت او عزّت يافتند كه
أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ
« 5 » . پس كسانى كه از خون و گوشت او باشند و معصوم ، عزّت و عظمت ايشان را ضبط نتوان كردن و به كنه آن نتوان رسيدن . اين طايفه را به مقتدا گرفتن اولى از كسانى « 6 » كه نه زوجيت دارند و نه قرابت .
المسألة العاشرة : اهل سنّت ذاكرند بر فضايل صحابه و اين بزرگى ايشان به سبب خدمتكارى اين خاندان است . پس جايى كه به سبب خدمت ايشان اين درجه حاصل شود ، بدان كه مخدومى چه فضيلت باشد . پس اقتدا به مخدومى چنين كردن اولى از آنكه به خدمتكار كنند .
المسألة الحادية عشرة : بلال حبشى و مقداد الأسود الكندى ، معظّم جمله
هامش
( 1 ) اسراء : 77 .
( 2 ) ق : 29 .
( 3 ) آل عمران : 31 .
( 4 ) احزاب : 21 .
( 5 ) احزاب : 6 .
( 6 ) اصل : كسى .