دوم : آنكه در اخبار مذكوره در حقّ شيخين منع و طعن بسيار واقع است از مخالف و مؤالف ، به خلاف آيات و روايات و مدايح و مناقبى كه در شأن شاه مردان واقع است كه احدى را مجال حرفى نيست ، و به موجب قول اللّه تعالى
وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ
« 1 » خلايق بسيار از صغار و كبار از اهل ملل و غير آن در اسلام مىآيند و از ملت اسلام به ملتى ديگر نمىروند ، و همچنين از مذاهب ديگر نقل كردن مردم به طريق شيعهء اهل البيت كه
إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً
« 2 » دالّ است بر حقّيت شيعه و بطلان غير ايشان .
سيم : تعيين خمس به قول خدا و رسول از براى اهل البيت و بنى هاشم دون غير ايشان ، لقوله تعالى
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ
« 3 » « 4 » كه بعد از سهم خدا و رسول سهم على و آل متعيّن است ، و همچنانكه اخذ صدقات بر پيغمبر روا نيست ، على و فرزندانش را جايز نه ؛ و اين دلالت مىكند صريحا كه بعد از نبىّ ، على خليفه بر حقّ است ، و آنها كه سبقت گرفتند به ظلم ، بر باطلاند . بيت :
پس على را امام دانم من * در خلافت تمام دانم من
چهارم : در كتب مخالفين وارد است كه پيغمبر فرموده : « إنّ اللّه تعالى بعث أربعة آلاف نبىّ و جعل لهم أربعة آلاف وصىّ » « 5 » و قال اللّه تعالى
قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ
« 6 » و قال
وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ
« 7 »
تَبْدِيلًا
« 8 »
إِنِّي جاعِلٌ
« 9 »
فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
« 10 » به لفظ جعل . عايشه گويد كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده كه نستخلف . پس بايد كه ابو بكر به زعم وى خليفه رسول خدا نباشد بلكه خليفهء خلايق است ، و حضرت على عليه السّلام كه در شأن او احاديث متوافره واقع است ، و خصم را قبول است خلافت
هامش
( 1 ) شورى : 24 .
( 2 ) نصر : 1 و 2 .
( 3 ) اصل : و الرسول و لذى القربى .
( 4 ) انفال : 1 .
( 5 ) بحار الانوار ، ج 36 ، ص 312 .
( 6 ) احقاف ، 9 .
( 7 ) اصل : لسنتنا .
( 8 ) فتح : 23 .
( 9 ) اصل : جاعلك .
( 10 ) بقره : 30 .