تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
وى ، مقتدا است و پيشوا نه غير او . پنجم : هيچ كس را خلاف نيست در اين كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده : « أنا مدينة العلم و علىّ بابها » « 1 » و اين حديث دالّ است بر آنكه هر كه نبوّت محمّد را قبول كرده ، بايد اوّلا به ولايت على عليه السّلام اذعان نمايد ؛ چه ، كسى كه خواهد كه در خانه درآيد ، بايد اول به در آيد . پس اوّلا اقتدا به امير المؤمنين واجب باشد لاغير . ششم : مخالفين را قبول است كه عمر گفته : « كانت بيعة أبى بكر فلتة وقى اللّه المسلمين شرّها و من عاد إلى مثله فاقتلوه » « 2 » و فلته آن است كه از كسى كارى نه از روى انديشه و تأمل صادر شود . پس معلوم شد كه نصب خلافت ابى بكر به غير استصواب عقلا و استحسان اتقيا بوده و به غير رضاى خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چه ، عمر آن را شرّ گفته و امر كرد به قتل كسى كه مثل اين كار از او صادر شود ، و كسى كه حال او در خلافت بر اين منوال باشد لايق به نيابت پيغمبر نخواهد بود . هفتم : مصنّف كتاب گويد نظر كردم ، چنان يافتم كه آبا و اجداد من مؤمن بودند و صالح . من از طفوليت باز به مطالعهء تواريخ و سير اشتغال نمودم . چنان معلومم شد كه ابو بكر و عمر و امثال ايشان با آبا و اجداد هر يك چهل سال و پنجاه سال مثلا به عبادت اصنام قيام نموده‌اند و آخر به ضرورت به اسلام درآمده ، و چون ملاحظهء خداوندان خود نمودم ، كه ائمهء معصومين‌اند عليهم السّلام از اوّل عمر تا آخر عمر يك دم بىرضاى خدا و رسول نزده‌اند و قدمى به خلاف امر ايشان نسپرده‌اند ، و به يقين دانستم كه از ابى طالب عليه السّلام و فاطمه بنت اسد ، كه والدين امير المؤمنين‌اند ، تا آدم و حوّا همه مؤمن و مؤمنه بوده‌اند . پس اقتدا به كسانى كه ايشان را كم خود يافتم به حسب و نسب ننمودم ، بلكه به يقين راهنما و پيشوا حضرت على را دانستم كه
هامش
( 1 ) كنز العمال ، ح 32978 . ( 2 ) بحار الانوار ، ج 27 ، ص 319 .
تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 90 | عماد الدين حسن بن علي الطبري / سيد مهدى جهرمى