بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا
« 1 » استيناس استيذان است تا سه كرّت تا بگويند « ادخل » ، و اينجا خانهء غير بود و اذن نبود براى ايشان .
معمّا : كه ظاهر آيهء
لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ
اقتضا آن مىكند كه كسى به زيارت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در خانه نرود بلكه آستانهء خانه ببوسد و بازگردد ، چون دخول خانه اجازت نيست چگونه شايد كه معولى « 2 » بكشند و آنجا گور كنند تا به هر معولى بزدندى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را زلزله در قبر افتادى و زمين مزلزل شدى ، مگر كه نخواستند كه بعد از موت نيز ايذاء او نكنند ؟ و نيز قال اللّه تعالى :
وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ
« 3 » . يكى محمّد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود و چون وى درگذشت زمين كه ميراث وى بود صدقه فرمود به خبرى كه خصم گفت : « إنّا معاشر الأنبياء نورث » « 4 » پس زمين به مدفن رسول نشايد و بر وى حرام بود خفتن در آن زمين ، پس لا بد كه وى را به آسمان برده باشند . پس آنچه گويند : « هما ضجيعا رسول اللّه » آن مدح نبود ايشان را ؛ و اگر گويند مدفن ايشان به نظر با تسع ثمن عايشه و حفصه بود ، ما گوييم چگونه شايد كه دختران اجانب از رسول ميراث گيرند و دختر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از وى ميراث نگيرد « 5 » ؟ و يا گوييم تسع ثمن خانه شبرى بود بل اقل ، پس چگونه دو آدمى را مدفن تواند بودن ؟ فلا تدخلوا عام است حال حياته و بعد مماته را . پس هرگز از در خانهء رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نتوان شدن ، چون بارى تعالى « بيوت النبىّ » گفت اضافت خانهها با وى كرد . خانهها ملك رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باشد و بعد از او صدقه بود ، نتوان گفت كه خانهء عايشه بود ؛ و آنچه گويند « خرج النبىّ من بيت عائشة و امّ سلمة » به ادنى ملابست « 6 » باشد ، چنان كه گويند للحامل من الأثقال « خذ طرفك » به آنكه طرف محمول باشد و آن اضافت به وى براى ادنى ملابست « 7 » كه
هامش
( 1 ) نور : 27 .
( 2 ) كلنگ .
( 3 ) انبياء : 105 .
( 4 ) كنز العمال ، ج 5 ، ح 14097 ( اصل : لا نرث و لا نورث ) .
( 5 ) اصل : نگيرند .
( 6 ) اصل : بادنى صلابه .
( 7 ) اصل : ادنى صلابه .