حكم فرمود : رحم و هجرت و ايمان و اين هر سه در علىّ جمع بود . امّا عبّاس رحم بود و ليكن مهاجر نبود بلكه از طلقاء بدر بود كه وى را به اسيرى گرفته بودند و خود را به اسيرى باز خريده ، و قال اللّه تعالى :
وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى يُهاجِرُوا
« 1 » ولايت عباس ممنوع شد بدين آيه . اما صحابه اگر مسلّم داريم كه مؤمن بودند و مهاجر ، ليكن رحم نبودند . چون اين جمله خصال در على جمع بود و در ديگران نبود معلوم شد كه حق با على بود . پس وى به مقام رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اولى بود و متقدمان او بر او ظلم كردند و عرف و عقل مؤيّد اين حال ، و نقل مؤكد اين مقال چنان كه گفته شد .
المسألة الثالثة : ابو حنيفه گويد : « حسن و حسين پسران رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيستند . »
و شافعى گويد كه : « ايشان پسران رسولاند صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . » و تمسك شافعى به آيهء مباهله است و خبر نبىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه : « هذا ابنى إمام ابن إمام من إمام و أخو إمام » و با حسن و حسين گفت : « ابناى هذان امامان قاما أو قعدا » « 2 » و تمسك ابو حنيفه به شعر جلفى از اجلاف عرب است . مخالف گويد حسن و حسين عليه السّلام از ذريّهء رسول نيستند . زيرا كه ايشان از دخترانند و شافعى مانع اين قول است . اما حجت ما و شافعى قوله تعالى :
وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى قَوْمِهِ
« 3 » الى قوله :
وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ
الى قوله :
وَ عِيسى
به آنكه ميان نوح و عيسى قرب چهار هزار سال بود و عيسى از جانب دختر ذريّه نوح شد . پس اينجا كه يك بطن زياده نيست اثبات ذريّه كردن اولى كه آنجا . پس بايد حسن و حسين عليهما السّلام ذريّهء محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باشند . شكّى نيست كه تناكح ميان حسن و حسين عليهما السّلام تا به مهدى عليه السّلام بلكه سادات شرق و غرب و ميان رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حرام است و توارث ثابت است ، نبينى كه اگر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بخواهد يا على عليه السّلام ، كه دختر علويه را در نكاح آرند نشايد ؟ و همچنين سادات عالم را از حسن و حسين تا به امروز هيچ سيّد علوى را روا نبود كه
هامش
( 1 ) انفال : 72 .
( 2 ) بحار الأنوار ، ج 43 ، ص 278 .
( 3 ) انعام : 83 .