ملامت نبودى . امامت جزئى آخرين است از اين اسباب كه موجبات قبايحاند به زعم خصم . هر چه خصم به رسول و قرآن و عقل بگويد بعينه جواب ما باشد . اگر خصم گويد در آن صورت محاسن زياده از مقابح است آنجا ، ما گوييم اينجا نيز همچنان وجود رئيس واجب است براى صلاح عالم و عالميان . به سبب امتثال خلايق او را ، واجب بود جزما كه معصوم بود . زيرا كه اگر نامعصوم بود ، محتاج بود به امام ديگر ، ادا به تسلسل كند يا دور و نيز كه اگر نامعصوم اقامت شهادت كند به درمى مقبول نبود قول او براى فسق . پس چگونه كلام او در بيان حلال و حرام و ضابطهء عالميان از او قبول كنند ؟ و نيز ناصب امام اوّل مرتبه عقل است ، و امتثال فرمان عقل بردن واجب بود و هر حكمى كه وى كند حسن بود نه قبح و نيز فساد از قبول ناكردن ظاهر شد قبول بايد كرد تا فساد مرتفع شود .
الدليل السادس : بدان كه محتاج بودن به امام نيكو است و نصبش صلاح همهء عالميان است و احكام و اتقان دارين به امامت حاصل است ، كه اگر چنين نبودى صحابگان امام تعيين نكردندى و چون تعيين كردند « 1 » پس نصب امام نيكو است ؛ و در تعيين و نصب امام ناچار است از شخصى كه عالم باشد به باطن كسان . براى آنكه امامت رياستى است عام ، و نيست مر جاهل را علم به فرق و اختيار حسن بر قبح و صلاح بر فساد عالميان . آيا نبينى تو كه كتابت « 2 » و نقش و بنا تفويض به كسى نمىكنند كه جاهل باشد بدان امور ؟ و اگر تفويض كرده باشند به جاهلى نص و تعيين امام را تكليف ما لا يطاق باشد ، يا اختيار كرده باشد قبيح را در مقام حسن ؛ و اگر جايز بودى اختيار امام و تفويض بسوى علما هرآينه هم جايز بودى « 3 » و حق بودى تفويض وضع شرع ، يا باب از ابواب شرع ، يا رفع « 4 » باب از وى ، يا نصب كردن رسولى از براى
هامش
( 1 ) اصل : نكردند .
( 2 ) اصل : كتابست .
( 3 ) در نسخهء خطّى صفحهء 29 موجود نيست و ادامهء مطلب پس از پايان صفحهء 133 از صفحهء 30 نقل مىشود .
( 4 ) اصل : رفعى .