مستظهرند و از آنجا ايشان را خدم و حشم پديد آيند . مرغ تابع دانه بود ، صلاح در آن است كه فدك را از ايشان بازستانيم . پس فاطمه عليها السّلام را از فدك و باقى مستغلات « 1 » از هفت مزرعه بيرون كردند . خلق زبان طعن دراز كردند . ايشان بر اين بترسيدند كه مردم مىگفتند كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حال حيات فدك به فاطمه داد ، بعد از او چگونه شايد كه از او بازگيرند . دو « بوّال على ساقيهما » را بياوردند از اعراب اجلاف « 2 » و تلقين كردند تا گواهى دادند كه از رسول شنيديم كه گفت : « نحن معاشر الانبياء لا نرث و لا نورث و ما تركناه صدقة » « 3 » گويند فاطمه عليها السّلام عبّاس « 4 » را به وكالت فرستاد و گويند به خود برفت و پرده ببستند و وى با عورات « 5 » قريش حاضر شد و دعوى كرد .
ايشان حديث مفترى بر وى ايراد كردند . فاطمه عليها السّلام ديد كه مجال تكذيب نبود ، احتجاج كرد به آيه قرآن كه :
وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ
« 6 » و آيه قول زكريّا عليه السّلام كه :
فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ
« 7 » قبول نيامد ، بيّنه طلب كردند كه رسول در حال حيات خود به تو داد ، امّ ايمن و امير المؤمنين عليه السّلام و جمعى بنى هاشم گواهى دادند . ابو بكر گفت : « كثعالة « 8 » شهيدها ذنبها » و امير المؤمنين على را متهم كردند كه جرّ نفع مىكند ، و امّ ايمن را گفت كه وى در عربيت فصيح نيست و مع ذلك خادمه است ايشان را . امّ ايمن گفت كه شما از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيديد كه مرا وعده داد به قصرى در بهشت . جمله گفتند بلى . آنگه گفت : گواهى مىدهم كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حال حيات خود فدك را به فاطمه داد و اگر در اين شهادت كاذب باشم آن كوشك را به خانهء دوزخ بدل كردم .
گويند : ابو بكر امضاء قبالهء فدك و غيره كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود بداد به غيبت عمر ، چون عمر را معلوم شد آن حجّت را بستاند و بدريد ، و به ابو بكر گفت كه با
هامش
( 1 ) اصل : مستقلات .
( 2 ) مردمان فرومايه و سفله .
( 3 ) كنز العمال ، ح 12 ، ح 35600 .
( 4 ) ر : ابن عباس .
( 5 ) زنان .
( 6 ) نمل : 16 .
( 7 ) مريم : 65 .
( 8 ) اصل : كثعالبة .