تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩

فصل دويم : در آنكه معاويهء لعين چگونه وضع لعنت على عليه السّلام كرد و به چه حيلت خلايق را در ضلالت انداخت

معلوم « 1 » است كه چون معاويهء ملعون از موت امير المؤمنين على عليه السّلام خبر يافت گفت بر عالميان منقبت امير المؤمنين على عليه السّلام مخفى نيست و مردم مىدانند كه من بر وى ظلم كردم ، طريقى اختيار بايد كرد كه من در افواه خلق نيفتم به بدى و تا روز قيامت مردم لعنت من كنند ، من اين لعنت با على اندازم . نزديك اين آن لعين ، لعنت على عليه السّلام سنّت نهاد و در هر شهرى و ديهى از ملك شام ادبا را اديبى تعيين نمودى با الوف وظايف تا آن مفتريات متقدّمان را [ جمع كرده و بر آن مزيد كرده ] « 2 » به كودكان تعليم مىكردند ، و آن دفترهاى مفتريات را در بازارها به دراهم بخس مىفروختند و به محقّرى در رهن مىكردند و هرگز مطالبهء آن نمىكردند ، مرتهن آن را غنيمت دانستى جملهء آن مفتريات را مستند با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . گويند : هر كه ولايتى يا رياستى طلب كردى يك دفتر از آن مفتريات جلد كرده به وى دادندى و گفتندى كه بايد بدين عمل كنى و اگر نكنى از عملت « 3 » معزول كنيم . به حكم « الناس على دين ملوكهم » خلق بر آن طريق برفتند تا آن ضلالت فاش شد . لعنت على عليه السّلام و اهل بيت او عليهم السّلام چنان شد كه پندارى كه يكى از اركان دين است پيش آن ملعونان ، و حكم كردند كه هيچ كس در جهان نام على نبرد ، و بر كسى نام ننهند و هر كه نام على بر زبان براند زبانش ببرند و مالش تاراج كنند و فرزندانش را اسير ببرند . تا گويند « 4 » : عالمى وعظ مىگفت در مسجد اعظم دمشق ، نام على بر زبانش برفت . اعلام عبد الملك مروان كردند ، بفرمود تا زبانش ببريدند و گفت : عجب كه
هامش
( 1 ) ر : روايت . ( 2 ) نسخه ع . ( 3 ) كار دولتى . ( 4 ) چندين سال برين بگذشت تا آنكه ايام عبد الملك مروان .