شد ، و حجّت به قلّت استعمال و اخفاى خلايق آن را چون شبهه شد . چنان كه لفظ غايط نظر با وضع حقيقى كه مجاز مفهوم مىشود به سبق فهم بر آن بىقرينه ، معنى و حقيقت مفهوم نمىشود الّا به قرينهء ،
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ
« 1 » و بارى تعالى وعده داد كه اين دين را بر ساير اديان غلبه دهد حيث قال :
لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ
« 2 » و عند اين ايمن نبودند از طعن طاعنان و لعن لاعنان .
و آنكه يمكن كه عالميان بر مكر و خديعه و ضلالت ايشان مطّلع شوند ، بدين سبب جمع سست اعتقاد [ را ] مغرور كردند به لحن و بواطيل « 3 » كه دين به تقليد گرفته بودند و به نفاق با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم « طال بقاك » ميزدند ، چون ابو هريره و انس [ مالك ] « 4 » و مثل ايشان تا اخبار عترت را بر ايشان منحول مىكردند كما قال اللّه تعالى :
يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ
« 5 » و قوله تعالى :
فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ
« 6 » و زياده بر آن افترا مىكردند كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چنين گفت و به هر حديثى دينارى مىگرفتند ، تا به مقامى رسيد كه به حكايتى و حديثى درهم مىگرفتند ، خاك بر سر ايشان رود
تَاللَّهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَفْتَرُونَ
« 7 » . تا گويند كه عايشه روزى بر غرفه بود ، ابو هريره سوار [ بر بغلهء ] « 8 » نيكو قيمتى [ با حشم ] « 9 » بگذشت ، عايشه گفت : اين كيست ؟ گفتند : ابو هريره . عايشه گفت : ابو هريره كه باشد ، در همه عالم كه بدين عظمت رود . ابو هريره بشنيد كلام او ، روى با وى كرد و گفت : يا ستى « 10 » خاموش باش كه چارصد حديث به دروغ به پدرت « 11 » بستم تا امروز چنين مىروم . عايشه چون اين كلام بشنيد خاموش شد .
گويند روزى عمر به ابو بكر گفت : به حسن تدبيرى كه بود ما را زبان عامه كوتاه
هامش
( 1 ) صف : 8 .
( 2 ) توبه : 33 و صف : 9 .
( 3 ) ع : مال ملهى .
( 4 ) نسخه ع .
( 5 ) نساء : 46 .
( 6 ) بقره : 59 .
( 7 ) نحل : 56 .
( 8 ) اصل : بر سوار غلبه .
( 9 ) نسخه ع .
( 10 ) بانو ، مخفّف سيّدتى .
( 11 ) ر : در فضيلت پدرت .