خدا ، به شهادت عمر در اين ، و سبب آن بود كه خالد ، مالك بن نويره را كشته بود از بنى حنيفه ، و در آن شب با زن وى فساد كرده و مع ذلك وى را سيف اللّه نام كرد ، و مال و اسير بنى حنيفه در ميان مسلمانان قسمت كرد و نام ايشان اهل ردّه كرد و عمر آن را كاره بود ، اما سخن وى قبول نكرد ، و عمر غنيمتها را قبول كرد اما تصرف نكرد .
در ايام خلافت خود به ارباب ردّ كرد و بفرمود تا اسيران را كه مانده بودند با ايشان رد كردند ، و سبب اين كار آن بود كه قبيلهء بنى حنيفه زكات به وى ندادند . گفتند ما زكات مال خود در زمان رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به فقراى قبيلهء خود مىداديم ، امروز نيز همچنان مىكنيم ، و مع ذلك خلافت حق بنى هاشم است ، تو چه كار دارى با اين شغل و يقين است كه منع زكات به تأويل مانع [ قتل ] و اسر « 1 » باشد نه موجب قتل .
خالد حرب در پيوست تا مؤذن بنى حنفيان بانگ نماز گفت . حنفيان به جمع در نماز شدند ، خالد در سر ايشان افتاد و جمله را در ركوع و سجود شهيد كرد ، و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : « امرت أن اقاتل الناس حتّى يقولوا لا إله إلّا اللّه و انّى رسول اللّه ، فإذا قالوا ذلك فقد عصموا منّى دمائهم و أموالهم إلّا بحقّ و حسابهم على اللّه » « 2 » و صحابه در آن شب باسرهم به زنا مشغول شدند با زنان آن شهدا و مع ذلك حنفيان كه به تأويل زكات ندادند خون و مال ايشان را حلال دانند و معاويه كه زكات از امير المؤمنين على عليه السّلام منع داشت و خون وى و اولاد وى عليهم السّلام حلال داشت و حرب كرد ، وى را مصيب دانند .
هفدهم : [ شخصى ] « 3 » را با بيعت خود دعوت كرد ، قبول نكرد . بفرمود تا وى را به آتش انداختند . آن زاهد مظلوم در ميان آتش كلمه شهادت تكرار مىكرد تا جان بداد .
هامش
( 1 ) اسير كردن .
( 2 ) كنز العمال ، ج 1 ، ح 370 - 379 ؛ ج 5 ، ح 14163 و ج 6 ، ح 16836 ، 16837 و 16846 .
( 3 ) اصل : فجأة .