تعيين كرد وظيفهء هر ساله . عثمان گفت : « به خداى كه من ندهم به شما و با شما آن كنم كه پدران شما با فاطمه كردند . » و بدين سبب عايشه به خون عثمان فتوا داد ، چنان كه ابو اسحاق ثعالبى در كتاب لطايف آورده است بدين عبارت كه : « اقتلوا نعثلا . قالت مرّة بعد مرّة اقتلوا حرّاق المصاحف » بدين سبب عثمان كشته شد .
سيزدهم : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مرض الموت ايشان هر سه را در تحت رايت اسامة بن زيد كرد و اسامه را بر ايشان حاكم كرد تا بر عالميان معلوم شود كه ايشان رعيت غلام على عليه السّلاماند ، به مخدومى او نشايند و ايشان در آن تقاعد كردند و گفتند :
« اين معلوم شد كه بخواهد مرد ، مىخواهد كه عرصه خالى بماند تا پسر عمّ وى خليفه شود ، به خدا كه نگذاريم » و اسامه خيمه بيرون زده بود و هر روز فرستادى و ايشان را از شهر بيرون كردى ، نمىرفتند و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تكرار مىكردى كه « نفّذوا جيش اسامة » « 1 » . رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ابو بكر را گفت : چرا به لشكر اسامه نمىروى ؟ گفت :
« يا رسول اللّه تو رنجورى و نمىخواهم كه خبر تو از راكبان و واردان پرسم » .
گويند : چون ابو بكر خليفه شد و از جيش اسامة بن زيد تقاعد كرد و مخالفت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، اسامه دوازده ميل رفته بود . ابو بكر نامه نوشت به اسامة بن زيد بدين عبارت كه : « بسم اللّه الرحمن الرحيم من أبى بكر الصدّيق خليفة رسول اللّه ، إلى اسامة بن زيد . أمّا بعد ، فإنّ المسلمين استخلفونى و رضوا بى فإذا قرأت كتابى فاقبل إلىّ و السلام » و منع كرد از عملى كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را فرموده بود و بر آن نصب كرده .
اسامة بن زيد جواب نامه نوشت كه : « بسم اللّه الرحمن الرحيم من اسامة بن زيد الذي ولّاه رسول اللّه إلى عنق « 2 » بن أبى قحافة . أمّا بعد ، فإنّه ورد علىّ منك كتاب ينقض « 3 » آخره اوّله . زعمت أنّك خليفة رسول اللّه ثمّ ذكرت أنّ المسلمين استخلفونى ، أمّا قولك إنّ المسلمين استخلفونى أنا لم أستخلفك و لم أرض بك فإذا
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، ج 22 ، ص 468 .
( 2 ) نسخهء ر ( اصل : عتيق . )
( 3 ) اصل : ينفض .