تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
هجدهم : شكّ كرد در امامت خود و گفت : كاشكى از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيدمى از اين كار و از آنكه انصار را در اين كار حقّى هست يا نه و گفت : كاشكى فدك از فاطمه غصب نكردمى ، و كاشكى در خانه وى نشكستمى و نسوختمى ، و كاشكى در سقيفهء بنى ساعده بر دست عمر يا ابو عبيده بيعت كردمى و در اين كار شروع نكردمى و ايشان امير بودندى و من وزير ، و كاشكى بنو حنيفه را نكشتمى « 1 » . اصبغ بن حرملهء ليثى گويد در حق او چون اشعث قيس مرتدّ شد از اسلام و خالد وى را گرفته به وى فرستاد ، وى مستحقّ قتل بود . ابو بكر با پدر خود ابو قحافه مشورت كرد . ابو قحافه گفت : « اشعث قيس از اكابر زمانه است و او را و پدر او را چون ما هزار خدمتكار بود . خواهر خود را به زنى به وى ده كه دامادى وى ما را فخرى عظيم بود » . [ و ابو بكر به قول پدر ابتر عمل كرد ] « 2 » .

فصل دويم : آنچه در حقّ عمر گفته‌اند

اوّل : آنكه چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : « أعرفكم بالمنافقين حذيفة » « 3 » و امير المؤمنين عليه السّلام گفت : « حذيفة عرّافا بالمنافقين » « 4 » . عمر دو كرّت به بر حذيفه رفت و گفت : « أبا اللّه أخبرك رسول اللّه أنّى من المنافقين ؟ » حذيفه گفت : « ما كنت لأفشى سرّ رسول اللّه » چنان كه در كتاب سواد و بياض آمد از كتب اهل سنّت در ذكر طبقات مشايخ . دويم : كه چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل كرد ، ابو بكر به سبحه بود ، و آن ديهى است . عمر پيش وى شد و گفت : « خايفم كه وى نمرده باشد و حيلت كند تا معلوم شود كه صديق كيست و عدوّ كيست ، يا خود چون موسى غايب شده باشد » . ابو بكر
هامش
( 1 ) مضمون اين حديث در كنز العمال ، ج 5 ، ح 14113 . ( 2 ) نسخهء « ر » و « آ » . ( 3 ) حديقة الشيعة ، ص 320 و المحتضر ، ص 55 . ( 4 ) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 13 ، ص 315 .