كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً
« 1 » [ و ديگر آنكه ] « 2 » آن روز در اصلاب ايشان مؤمنان بودند ، على عليه السّلام صبر كرد تا آن مؤمنان از اصلاب ايشان به زير آمدند كه
يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ
« 3 » . چون به ايّام معاويه رسيد اصلاب از مؤمنان خالى شده بود . اگر خدا داند كه تا قيامت مؤمن از كافر در وجود آيد ، آن كافر را نگاه دارد براى ظهور آن مؤمن ، چنان كه در ايام نوح عليه السّلام چون اصلاب و ارحام خالى شدند و رجا نماند كما قال الله تعالى :
وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً
« 4 » حقّ تعالى طوفان نوح بفرستاد تا جمله هلاك شدند الّا نوح عليه السّلام با سه پسر : سام كه پدر انبياء بود و از شام تا به طوس جملهء اولاد ساماند ؛ و در ديار هند كه مصر از آن جمله است ، چه كه مصر از بلاد حبشه است و حبش با هندوستان ، و ميان هند و سند شش هزار فرسنگ است و اولاد حاماند و ديار ترك و چين و خزرج اولاد يافثاند . سه هزار فرسنگ ملك ترك است و يك هزار ملك خزرج .
گويند : ايشان ظالم بودند ، على عليه السّلام چرا عطاى ايشان گرفت ؟ عطاى ظالم نگيرد الّا ظالم .
گوييم : على عليه السّلام آنچه گرفت حقّ وى بود . زيرا كه خمس يك نيمه حقّ وى و از آن اولاد رحم او در غنيمت حقّ بود ، و يا « 5 » وى چون يوسف عليه السّلام كه عطاى عزيز مصر گرفت ، و يا چون دانيال كه عطاى بخت النصر كافر گرفت ، يا چون موسى كه خلعت فرعون پوشيد و سى سال نان وى خورد و لباس وى پوشيد .
گويند : چرا على عليه السّلام وعظ ايشان نگفت ؟ يمكن كه منجح آمدى .
گوييم : خداى تعالى و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وعظ ابو جهل و ابو لهب و عالميان گفتند از اهل كتاب و غيرهم ، منجح نيامد ، و همچنين ابو بكر وعظ اهل ردّه گفت به زعم خصم ؛ نه عقل وعظ طبيعت و غضب و موهمات مىگويد و منجح نيست از نفس ؟
هامش
( 1 ) فتح : 25 .
( 2 ) نسخهء « ر » .
( 3 ) روم : 19 .
( 4 ) نوح : 27 .
( 5 ) اصل : با .