ياد ايشان ندادند ؟
گوييم : نه امير المؤمنين عليه السّلام در روز شورا صد و هشتاد حجّت بر ايشان خواند ؟
چنان كه در مناقب ابن مردويه آمد . نه دوازده تن از مهاجر و انصار ايراد حجّت كردند بر ابو بكر تا كه وى خجل شد و اقيلونى زنان از منبر به زير آمد و سه روز از خانه بيرون نيامد تا عمر و عثمان و خالد وليد ، هر يكى با مردى چند به در خانه وى شدند ، و عمر گفت : « ما را در افواه خلق انداختى و امروز اقيلونى مىزنى و در كسر بيت ساكن شدى ؟ اگر بيرون آمدى نيك ، و الّا گردنت بزنم » . گفت : « من راضيم . امّا بر آن نسق است كه ديدى ، خلق بر من احتجاج مىكنند و خجالت مىدهند » . عمر گفت : « در زمان [ با ] من بيرون آى » . او را بيرون آوردند به صلوات و مشغله بر منبر كردند ، چنان كه امروز مخالفان كنند وقتى كه خطيب بر منبر مىرود ، اين آن سنّت است ، آنگه منادى كردند كه هر كه فى ما بعد بر خليفه حجّت گيرد يا اعتراض كند در حال بكشند و مال او را غارت كنند و اولاد اسير برند . مردم بترسيدند ، بعد از آن هيچ نگفتند ، كسى را ايراد و احتجاج نبود . امير المؤمنين عليه السّلام گفت : « امروز حجّت تمام شد . فردا مؤمنان را به قيامت به خاموشى هيچ عتابى نبود و گرفتى و لومه [ اى ] « 1 » . »
امّا راويان صلحاى صحابه به مصلحت مردم مىكردند و پنهان دعوت مىكردند . تا كه اكثر صحابه بر آن نادم شدند و بعضى در صفّين در خدمت امير المؤمنين على عليه السّلام شهيد شدند و بعضى در حرب جمل و بعضى در نهروان و بعضى به توبه بمردند ، و اين جمله از دعوت صحابه بود ؛ و بنو حنيفه كه خروج كردند با ايشان آن حال رفت كه تا قيامت خوانند و گويند و نويسند از قتل و غارت و اسيرى اولاد و فساد عورات ايشان ، و نيز قال اللّه تعالى :
لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ
هامش
( 1 ) در نسخهء « آ » و « ر » چنين آمده است : امير المؤمنين فرمود : امروز حجّت من بر شما تمام شد و در روز قيامت شما به ترك حقّ و اخذ باطل مؤاخذ خواهيد بود .