شاطر « 1 » بىثباتاند و دخيله كار ايشان خلق را معلوم نبود ، و اظهار آن حال متعذّر بود ، و نيز خروج ناكردن نفى است و نفى را علّت نگويند ؛ و نيز على عليه السّلام تنها بود به زعم خصم ، و اجماع به آن جانب « 2 » . پس فردا بر اجماع چگونه خروج تواند كرد ؟ و در اين باب فرمود كه : « لو لا حضور الحاضر و قيام الحجّة بوجود الناصر و ما اخذ اللّه على العلماء ان لا يقارّوا « 3 » على كظّة « 4 » ظالم و لا سغب مظلوم لألقيت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس أوّلها [ لالفيتم ] دنياكم هذه أزهد عندي من عفطة عنز « 5 » » « 6 » و نيز رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : « يا علىّ إن طلبت فهو لك و ان تركت فهو خير لك » صاحب وحى از بهر وى ترك اختيار كرد ، و نيز على عليه السّلام گفت : « ما شككت فى الحقّ مذ رأيته » و هو « لم يوجس نفسه خيفة على نفسه » ليكن « أشفق من غلبة الجهّال و دول الضلال » « 7 » و در صفت متقدّمان گفت : « زرعوا « 8 » الفجور و سقوه « 9 » الغرور و حصدوا « 10 » الثبور » « 11 » .
گويند : به مذهب شيعه على اشجع الناس بود ، چرا بر ظلمهء خود خروج نكرد ؟
گوييم : كه در كشتن ايشان يمكن كه سببى و علّتى بود و ديده باشد . نه اهل كتاب را نمىكشند به سبب قبول جزيه و شرايط آن ؟ مگر اينجا نيز حكمى بوده باشد كه قتل حرام بوده باشد ، و نيز ايشان به ظاهر اسلام [ آورده ] و دخيلهء امر ايشان به اظهار رسانيدن متعذّر بود بر على عليه السّلام با حالت نفاق ايشان . پس اگر بكشتى يمكن كه خلق وى را مخطئ دانستندى ، چنان كه خداى تعالى با ابليس . پس لازم بود صبر كردن ، و نيز خداى تعالى از على عليه السّلام شجاعتر است و بر كافر قدرت دارد و نمىكشد . نه فرعون كافر چند سال با موسى بود و موسى عليه السّلام بر وى دست مىيافت . زيرا كه فرعون وى را به فرزندى قبول كرده بود و مردم موسى را ابن
هامش
( 1 ) شوخ و بىباك كه مردم از وى عاجز شده باشند .
( 2 ) اصل : اجانب .
( 3 ) اصل : يقادروا .
( 4 ) اصل : كظلّة .
( 5 ) اصل : عين .
( 6 ) نهج البلاغه ، خطبهء 3 .
( 7 ) نهج البلاغه ، خطبهء 4 .
( 8 ) اصل : ذرعوا .
( 9 ) اصل : سقو .
( 10 ) اصل : حصدو .
( 11 ) نهج البلاغه ، خطبهء 2 .