تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
هر گوشه آوازها برآمد كه امير المؤمنين عمر به گواه محتاج نباشد ، ما وى را بكشيم ، و از منبر به زير آمد و با عبّاس گفت : « تمام بكنم تا در حال على را بكشند ؟ » عبّاس بىاجازت على عليه السّلام به مسجد آمد و زينب را به عمر داد . عمر منادى كرد كه على عمّ خود عبّاس را وكيل كرد تا دختر خود را به من دهد و على عليه السّلام جهت تسكين فتنه تكذيب عبّاس نكرد . نه لوط عليه السّلام گفت :
هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ
« 1 » و آنان كافر بودند ، نه آسيه زن فرعون كافر بود ، نه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دختر خود رقيّه را به عتبة بن ابى لهب داد ، و عتبه را شير بخورد در راه شام و رقيّه زن عثمان ببود ، و زينب را به ابو العبّاس بن ربيع بداد و وى مشرك بود بعد از آن ايمان آورد و عظيم صالح شد . پس چون لوط و محمّد را عليهما السّلام جايز بود دختران را به مشركان دهند ، به طوع و رغبت خود . اگر على عليه السّلام دختر خود به كسى دهد كه ظاهر در اسلام بود و دعوى خلافت كند چه قدح « 2 » بود ؟ خاصّه كه مجبور بود در اين عقد ، و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم منع نكرد از مناكحت با منافقان و توارث ايشان .
هامش
( 1 ) هود : 78 . ( 2 ) عيب كردن .
تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 224 | عماد الدين حسن بن علي الطبري / سيد مهدى جهرمى