تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
را امين ساخت بر اهل و عيال خود ، و بر جميع مسلمانان خليفه كرد تا امير المؤمنين به حسن تدبيرى كه داشت جملهء عورات و ضعفاى مسلمانان را از مكّه به مدينه برد . گويند : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وى را گفت :
لا تَحْزَنْ
« 1 » . گوييم : نشايد كه حزن وى طاعت بوده باشد و الّا منع نكنند [ الّا ] از جريمه ، چنان كه شعر ابى بكر دليل است بر اين ؛ همچنانكه ابو اسحاق مورّخ آورده . ( شعر ) :
فلمّا ولجت الغار قال محمّد * امنت فثق من كلّ ممسٍ و مدلج
بربّك انّ اللّه ثالثنا الذي * يبين به من كلّ مثوى و مخرج
فلا تحزنن و الحزن لا شكّ فتنةٌ * و اثم على ذى اللهجة المتلجلج
و اين ابيات دالّ است بر آنكه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وى را واثق گردانيده بود و وى تصديق آن نمىكرد .

فصل سيّم

گويند : امير المؤمنين على عليه السّلام دختر خود امّ كلثوم زينب را به عمر داد و اين باب دلالت صلاحيت و حسن اسلام عمر مىكند . گوييم : بدان كه على عليه السّلام در اين باب مجبور بود ، و عمر به كرّات خطبه مىكرد و او ابا مىكرد روزى عمر با عبّاس گفت : « كه اگر على اين كار نكند من وى را بكشم » . عباس با على عليه السّلام گفت كه : « عمر مردى شوخ « 2 » است و چنين مىگويد ، صلاح در آن است كه اين كار بكنى » . على عليه السّلام گفت : « كشتن من نوع ديگر است ، امّا من اين كار نكنم » . عمر با عبّاس گفت : « بايد كه امروز به نزديك منبر حاضر شوى كه سخنى خواهم گفتن » . چون بر منبر شد گفت : « ايّها الناس انّ هاهنا رجلا من أصحاب محمّد و قد زنا و هو محصن ، و قد اطّلع امير المؤمنين وحده أ لا تقتلونه ؟ » از
هامش
( 1 ) توبه : 40 . ( 2 ) گستاخ .