بنى اسرائيل بسيار خلق را رجعت بود . كما قال تعالى :
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ ، فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ
« 1 » پس جمعى كه دوستان اهل بيت بوده باشند به صدق ، زنده شوند تا آن دولت مشاهده كنند و ايشان را تكليف نبود ؛ و جمعى كه معادى بوده باشند به گمان « 2 » ، هم زنده شوند تا آن دولت عيان شود ايشان را و به خود مقرّ شوند كه حقّ با اهل بيت بود ، و ايشان ظالم بودهاند به اعتقاد تقدّم بر ايشان . عند اين ؛ ايشان را ميان صفا و مروه صلب فرمايند .
امّا عقلا با وجود جواز خطا بر بعضى مكلّفان و ثبوت تكليف لا بدّ است از امامى معصوم كه وى لطف عامّهء خلق باشد . چون محفوظ ندارند [ و ] وى را عوض نبود ، غيبت اختيار كند و چون نصرت يابد خروج كند ، چنان كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين عليه السّلام كردند ، و جهان پرعدل و ايمان و خصب « 3 » شود چنان كه در همه زمين هيچ مستحقّ و محتاج نبود ، و واجب بود بر خداى تعالى كه ولى را محفوظ دارد به قهر در چند موضع :
اوّل نبوّت به امامت ظاهر نشده باشد .
دويم كه در صلب وى حجّتى ديگر باشد . چنان كه اسماعيل عند ذبح خليل او را ، كه نبوّت او ظاهر نبود و نيز صلب او حامل نبوت محمّد و عترت عليه السّلام بود .
چنان كه على زين العابدين و محمّد باقر عليه السّلام روز طف قصد بنى اميّه آن بود كه ايشان را مستأصل كنند . على زين العابدين عليه السّلام را امامت ظاهر بود و محمّد باقر عليه السّلام در صلب او حامل ولايت ائمّه بود .
سيم كه وى را عوضى نبود ، چنان كه قائم را .
چهارم كه دلالت نبوّت او باشد چنان كه خليل را از آتش نمرود و حفظ باقر عليه السّلام از سيوف « 4 » بنى أميّه .
هامش
( 1 ) بقره : 243 .
( 2 ) اصل : بكمان .
( 3 ) خوبى سال ، فراوانى .
( 4 ) اصل : سبوق .