سه سال رسيده ، بيرون آمد و فرمود كه : « اى احمد بدان كه من مىدانم كه تو از محبّان اهل بيتى ، و از بهر اين او را پيش تو آوردم ، و او را پيغمبر نام نهاد و او آن كس است كه زمين را از عدل و داد پر كند ، چنان كه از ظلم و جور پر شده باشد . » احمد گويد : من گفتم يا بن رسول اللّه از او نشان به من رسد كه « 1 » من به حقيقت بدانم كه امام او خواهد بود . در حال امام صاحب زمان آواز برآورد به زبان فصيح و گفت : « من بقيّهء خداام در زمين او ، و من از دشمنان خدا و رسول و اهل بيت كينه خواهم . احمد تو مرا معاينة بديدى و هنوز نشانى ديگر مىطلبى ؟ به خدا كه در آخر الزمان كسانى باشند كه هرگز مرا نبينند و هيچ نشان نطلبند و ايمان دارند ، خنك مر ايشان را . »
احمد گويد : من آنجا شادمان آمدم و ديگر روز به خدمت امام رفتم و گفتم يا بن رسول اللّه تو ما را سخت شادمان كردى به آن منّتى كه بر من نهادى . امام عليه السّلام فرمود :
« اى احمد ! بدان كه اين فرزند من زمانى دراز در غيبت بماند ، چنان كه اكثر خلايق او را انكار كنند و نوميد شوند . آنگه بيرون آيد در صورت جوان مادون « 2 » چهلساله .
[ آن كسانى ] كه در آن وقت به دو اقرار دارند با ما در اعلى علّيين باشند . »
و راويان معتمد روايت كردهاند از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه گفت : « هر كه به خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و تمامت ائمّه اقرار كند و به مهدى انكار كند ، همچنان بود كه به جمله انبياى ما تقدّم ، ايمان نياورده باشد « 3 » و مرا كه محمّدم انكار كرده »
امّا آياتى چند از قرآن كه [ علماى اسلام استدلال مىجويند بر وجود صاحب الزمان ] « 4 » قوله تعالى :
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ
. « 5 » قائم كه از مادر جدا شد ، چون عيسى عليه السّلام سخن گفت به كلمهء شهادت و توحيد و نبوّت و امامت آباء خود واحدا واحدا تا به پدر خود كه حسن
هامش
( 1 ) ر : نرسيده .
( 2 ) اصل : مأذون .
( 3 ) اصل : باشند .
( 4 ) ر .
( 5 ) قصص : 5 - 6 .