المسألة الثانية عشرة : خالى نبود از آنكه مذهب ابو حنيفه و شافعى و مالكى و حنبلى در عهد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود يا نه ؟ اگر نبود بدعت بود و « كلّ بدعة ضلالة و كلّ ضلالة « 1 » فى النار » و اگر بود ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و صحابه بر اين مذهب بودند يا نبودند ؟ اگر نبودند ، كافر بوده باشند - حاشا من ذلك - به زعم خصم . زيرا كه مذهب وى چنان است كه هر كه نه اين مذهب دارد كافر بود چون معتزله ، يا فاسق چون شيعه ، به سبب سبّ ايشان صحابه را ، و به زعم وى اگر گويند بدين مذهب بودند ، پس رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بايد كه رعيّت مرده باشد و معزول از نبوّت و خداى تعالى وى را به غلط و سهو فرستاده باشد ، و از عهد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تا به خروج شافعى صد و هفتاد سال بود ، پس بايد كه [ خلايق ] « 2 » جمله ضالّ مرده باشند و يقين است كه هيچ مشتمل نتوان كردن به ضلالت و كفر صحابهء تابعين [ را ] كه از اين مذهبها خالى و مبعد بودند . پس چون متقدّمان به اتّفاق مسلم بوده باشند ، پس بايد كه اين طايفه ضالّ و مضلّ باشند .
المسألة الثالثة عشرة : مخالف گويد كه ايمان عطايى است : لا مؤثّر [ فى الوجود ] « 3 » إلّا اللّه ، يمكن كه بدر مرگ بازستاند و كفر به عوض ايمان به وى دهند ، و وى مالك الملك است ، اگر خواهد يمكن كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به مقام ابو جهل به دوزخ برد ، و ابو جهل را به مقام محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به بهشت . بنابراين حديث كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : « أنا عند ظنّ [ عبدى ] « 4 » [ بى ] فليظنّ [ بى ما ] « 5 » شاء » « 6 » شايد كه بارى تعالى ايمان از ايشان و از ائمّه متقدّمان و متأخّران بازستاند يا بازستانده بود و ايشان را به دوزخ برده و جمعى روافض به تقليب او به مقام ايشان به بهشت برده ، پس آن محبّت و موالات بر هيچ آمده باشد :
ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً
هامش
( 1 ) ر : ضالّ .
( 2 ) اصل : بايد .
( 3 ) نسخهء ر .
( 4 ) اصل : عندي .
( 5 ) اصل : لى بما .
( 6 ) شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ج 10 ، باب 186 ، ص 155 .