المسألة العاشرة : بنا بر آيهء
ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ
« 1 » معلوم شد كه در قرآن باشد كه با كه مىبايد بودن : با بنى هاشم - يعنى با عترت - يا با صحابه ، تا به آيهء
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ
« 2 » رسيدم . گفتم : اين صادق كه مرا با او بودن [ واجب است ] ، واجب است كه على كلّ حال صادق بود ، كه اگر به تقدير در بعضى احوال صادق بود بايد كه با يهود بودن واجب بود . زيرا كه ايشان نيز به توحيد و عدل صادقاند ، و همچنين ملاحده و خوارج هر يكى در مسأله [ اى ] چند صادق ؛ صادق بود على كلّ حال تا اعتماد حاصل شود به متابعت افعال و اقوال [ او ] و اين صفت معصومان باشد ، و معصوم على عليه السّلام بود و اولاد او احد عشر ، و امر به ظاهر شرع اقتضاء وجوب كند و دوام رقود . « 3 » پس دائما امامى معصوم بايد البتّه .
المسألة الحادية عشرة : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ما را مخيّر « 4 » كرد در ميان صحابه و گفت :
( أصحابى كالنجوم بأيّهم اقتديتم [ اهتديتم ] ) « 5 » . پس مرا به على عليه السّلام اختيار افتاد كه وى هم صحابه بود و هم قرابت داشت و هم محتاج اليه صحابه بود باسرهم و هم مسئول عنه .
نشايد كه مرد با هر دو جانب باشد زيرا كه « ما جعل اللّه لرجل من قلبين فى جوفه » « 6 » گويند كه يكى با على عليه السّلام گفت : « إنّى احبّك و أوالى عثمان بن عفّان » على عليه السّلام گفت : « [ أمّا ] الآن [ فأنت أعور فإمّا أن تعمى أو تبصر ] » بهر دو چشم بينايى بايد كه در يكدل محبّت دو خصم نگنجد . « 7 » اگر اختيار خصم يك مرتبه دارد حقّ است از آن من اولى
فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ
« 8 » .
هامش
( 1 ) انعام : 38 .
( 2 ) توبه : 119 .
( 3 ) اصل : وقود .
( 4 ) اصل : مخبر .
( 5 ) بحار الأنوار ، ج 23 ، ص 156 ؛ ج 28 ، ص 19 و ج 35 ، ص 407 .
( 6 ) احزاب : 4 .
( 7 ) التعجب من اغلاط العامّة ، ص 347 .
( 8 ) يونس : 22 .