كه كوثر على عليه السّلام و عترت وىاند و شانئ رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ديگران .
المسألة الرابعة : علماء طوايف گويند كه آيهء
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا
« 1 » در حقّ على عليه السّلام منزل شد . دليل بر اين آيه آنكه از دور آدم الى يومنا ، نام هيچ نبىّ و ولىّ كس نگفت و نديد كه در نگين نقش كرده در انگشت دارند ، الّا از آن دوازده امام . جملهء طوايف اهل قبله طالب فصّىاند « 2 » كه نام اين دوازده امام بر وى نقش كرده باشد ، و نگاه دارند با تعظيم و تبجيل « 3 » و تقبيل . در حال جنابت يا حالى كه مانع نماز باشد از خود دور مىكنند و همچنين در وقت دخول خلا ، و بدان تبرّك جويند در شفاى علل و امراض . اين عمل بدين صفت نباشد الّا خارق عادت ، و اين تسخير شبيه است به تسخير مردهء شياطين و طيور و وحوش مر داود و سليمان را . پس اقتدا به جمعى چنين كردن اولى بود از جمعى كه ايشان را از هزار ، يكى از اين تعظيم نباشد ، و اين تسخير عين دلالت بر امامت ايشان است . پس بدين سبب اقتدا بديشان كردم .
المسألة الخامسة : قال اللّه تعالى :
وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ
« 4 » يعنى به صلوات ، و صلوات بىذكر آل ، [ كه ] على و اولاد اويند عليه السّلام نيست . قال الله تعالى :
وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ
« 5 » بدين سبب هيچ حديثى و منقبتى مخالف به آن نگويد الّا كه نام على عليه السّلام به آن منضمّ است ، و مخالف و مؤالف « 6 » صد هزار كتاب جمع كردهاند در منقبت على عليه السّلام كه ذكر ايشان در آنجا نيست ، لا قليلا و لا كثيرا . شعراء و فضلاء نظم و نثر به عربى و فارسى جمع كردهاند در مدح او و اولاد او ، و على ملأ بين الناس على المنابر و المحافل مىخوانند و مراد خود بدان حاصل مىكنند بىمنعى و زجرى و ذمّى ، و از آن متقدّمان بدين صفت نيست ، و نه عشر عشير آن . پس اين نوع
هامش
( 1 ) مريم : 96 .
( 2 ) نگين .
( 3 ) گرامى داشتن ، بزرگ شمردن .
( 4 ) انشراح : 4 .
( 5 ) زخرف : 44 .
( 6 ) اصل : مؤلّف .