را ضبط كند در كوه حرا ، و موسى ده سال راعى گوسفندان شعيب عليه السّلام بود . عند اتمام ابراهيم آن تحمّلات نبوّت را [ خداى تعالى ] گفت :
إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً
« 1 » چون دانست كه سنّت الهى چنان بود كه امامت و نبوّت به ذرّيّت است ، خواست كه اطمينان قلب را از اولاد خود سؤال كند ، فقال :
مِنْ ذُرِّيَّتِي
« 2 » حقّ تعالى گفت : « آنان كه ظالم باشند عهد امامت و نبوّت را درنيابند » « 3 » يعنى بايد كه معصوم باشند و نه ظالم و نه مشرك ، كما قال تعالى :
إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ
« 4 » .
از اينجا چند چيز معلوم شد :
اوّل : آنكه امامت به جعل حقّ است نه بيعت خلق .
دويم : آنكه به ذرّيّت است و آن بنگردد « 5 » ، كه
وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْوِيلًا
« 6 » .
سيم : « 7 » كه معصوم بايد ، نه مشرك تائب . عند اين ابراهيم گفت :
وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ
« 8 » ابراهيم عليه السّلام دعا كرد تا اولاد او شرك نيارند تا لايق عهد نبوّت و امامت گردند ، آنگه گفت :
فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي
« 9 » از فحوا چنان برخيزد كه فمن لم يتبعنى فإنّه ليس منّى ، چنان كه حقّ تعالى با نوح گفت :
لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ
« 10 » هر كه سجدهء بت كرد ، وى از نوح نبود . يعنى آنكه نبوّت و امامت غير تابع ايشان را نباشد ، و اين خود رمزى است لطيف و امامت در ذرّيّت بودن سنّت الهى است
وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْوِيلًا
« 11 » ، و اين در شأن على عليه السّلام صادق است كه وى ذرّيّه هاشم است و از دويم وجه نبوت . نبينى كه امامت از او به اولاد رسيد ، به خلاف صحابه ، زيرا كه ايشان معاهده داشتند كه مدد يكديگر دهند براى پادشاهى .
عند الموت وصيّت به اولاد نتوانستند كردن كه اگر چنين كردند ، مختلف شدندى و
هامش
( 1 ) بقره : 124 .
( 2 ) همان .
( 3 ) همان .
( 4 ) لقمان : 13 .
( 5 ) اصل : بنه گردد .
( 6 ) اسراء : 77 .
( 7 ) اصل : سيوم .
( 8 ) ابراهيم : 36 .
( 9 ) ابراهيم : 36 .
( 10 ) هود : 46 .
( 11 ) اسراء : 77 .