المسألة الثالثة و العشرون : در اصفهان ميان من و جمعى شافعى كلام رفت در امامت ، تا به آخر الامر من گفتم : « فرض كرديم كه هر چهار خلفا در اين شهر آمدند [ هر يكى ] در سكّه [ اى ] « 1 » و خانه [ اى ] و على عليه السّلام در اين سكّه است و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اينجا برسيد بىحرم ؛ در خانهء كدامان نزول كند ؟ جمله گفتند : در خانهء على عليه السّلام . من گفتم : الحمد للّه كه محبّت و مودّت و موالات خود در خانه [ اى ] توديع كرديم كه مبيت « 2 » و مقيل « 3 » و مهبط « 4 » رحال رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ، و آنان را كه رسول بازپس گذاشت ، ما نيز بازپس گذاشتيم . » جمله حاضران تحسين كردند و گفتند به غايت صواب است .
المسألة الرابعة و العشرون : خلايق را يافتم كه بر دو فرقت بودند : صالح و طالح .
طالحان را دائما رئيسى و سرورى بود از هوا و هوس و حرص و طمع ، و سرور همه ابليس با هزاران شياطين در هر ولايتى و در هر بقعه [ اى ] ، بلكه در هر نفسى دو شيطان موكّل است چنان كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت ، چون از وى پرسيدند كه يا رسول اللّه تو را نيز دو شيطان باشد ؟ گفت : « بلى بودند ، ليكن هر دو مسلمان شدند به دست من اسلام آوردند . » « 5 » قال اللّه تعالى :
الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ
« 6 » و قال اللّه تعالى :
رَبَّنا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلَّانا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ
« 7 » و ابليس گفت :
وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ
« 8 » و امثال اين . پس چگونه شايد كه فسّاق را مقدّمى و رئيسى و سرورى باشد ، و صلحا را مقدّمى و رئيسى و سرورى نباشد ؟ معصوم كه از شيطانيت هيچ چيز در او نباشد و بدين صفت هادى و عارى از ضلالت ، امام زمانه باشد ، و هر كه اين تقدير كرد و بدين قول قايل شد امام ، على عليه السّلام را گفت و اولاد معصومين او را عليهم السّلام .
هامش
( 1 ) نسخهء ر .
( 2 ) جاى خوابيدن .
( 3 ) جايى كه در آن بياسايند .
( 4 ) جاى فرود آمدن .
( 5 ) كنز العمال ، ج 1 ، ح 1242 ، 1243 ، 1275 ، 1276 و 1277 .
( 6 ) ناس : 5 و 6 .
( 7 ) فصّلت : 29 .
( 8 ) نساء : 119 .