تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
مردان و محققان دين‌دار * معنىدانان خوب گفتار
تاريخ بسى به نظم كردند * از گردش چرخ غم نخوردند
ده نوع به نام آل سلجوق * گفتند و رسيذه شده به عيوق « 1 »
آن قوم به جمع تركمانند * هر چند فسانه در جهانند
زيشان بگذر كه اهل دين‌اند * اندر خور مدح و آفرين‌اند
در باب ملاحده چه گويى * وز مدح و ثنايشان چو جويى
تاريخ نژاده نسل ايشان * گفتند و كسى نشد پريشان
آن كس كه سخن بدان بيار است * كس زو به جهان نكرد واخواست
در كفر بسى است نظم از آن سان * گويند نشد از آن هراسان
تاريخ ملاحده بسى هست * به نوشته به آب زر به صد دست
امروز بسى هنوز هستند * قومى كه ملاحده پرستند
آن نقش هنوز مىنگارند * ترس از خود و از خدا ندارند
گفتنى است كه كاشفى هم در تقسيم‌بندى از « اهل سخن » آنها را بر سه قسم مىداند : مداحان و غراخوانان ، دوم خواص‌گويان و بساطاندازان ، و سوم قصه‌خوانان و افسانه‌گويان . به هر روى كاشى بر اين نكته تأكيد مىورزد كه اشعارش تنها مديحه‌سرايى براى اهل بيت و امام على عليه السلام است . نيز اشاره دارد كه در اين راه ، از سوى متعصبان ، به رفض هم متهم شده ، چيزى كه خود وى آن را يك افتخار مىداند ، در عين حال تأكيد دارد كه فرد معتدلى است و دشمنى با صحابه ندارد .
من بنده نكرده‌ام گناهى * باطل نسپرد هيچ راهى
تصنيف ز خود نساختستم * لعبى به دغل نباختستم
تاريخ صفات آل ياسين * پرداخته‌ام به نظم شيرين
در نثر هزار جا عيان است * مشهور زمين و آسمان است
امروز به نظم كردم آن را * بگشاذه در اين ز نو جهان را
كردندم از اين به رافضى نام * قومى دو سه شوم بد سرانجام
من از دل و جان شدم على دوست * آن كيست كه او نه بندهء اوست
در دامن علم او زدم دست * كز غم به ولاى آن توان دست
آخر نه صحابه را عدويم * و إن ده نه به پاى فكر پويم
هامش
( 1 ) عيوق نام ستاره‌اى در نزديكى ثريا