وى در ادامه باز از كتاب خود و مطابقهء آن با اشعار فردوسى ياد كرده و اظهار كرده كه پنجاه و دو سال است كه به كار شعر گفتن مشغول است .
بر نام وى اين ورق گشادم * وين گنج به نام او نهادم
گنجى است كه ماند جاودانه * در ملك جهان شود نشانه
تاريخ دوازده امامى * در سامى دهر گشت نامى
درج گهرست و برج دانش * خوانند ز جان جهانيانش
تاريخ بسيست در زمانه * كامروز به نظم شد فسانه
قومى در طبع بر گشاده * شهنامه صفت بنا نهاده
فردوسى پاك دين دانا * آن بر همه حكمتى توانا
شهنامه بر آن نمط كه او گفت * و إن درّ بدان صفت كه او سفت
وزن متقاربست يك سر * بنگاشته همچون درّ و گوهر
خالى ز خطا و سهو گفته * صد گنج گهر درو نهفته
من بنده كه درّ به نظم سفتم * پنجاه و دو سال شعر گفتم
يك پرسش مهم آن است كه چرا وى مطالب خود را به زبان شعر بيان كرده است . آنچه وى در اين باره يعنى انتخاب قالب شعر را براى بيان عقايدش بيان كرده آن است كه مردم به خواندن شعر رغبيت بيشترى دارند .
تا چه دانند و دوستتر دارند * خواندش را به جان طلبكارند
طالب شعر پارسيست مدام * آنچه خواص است و آنچه هست عوام
چون چنين است نظمش اولاتر * تا بخوانند در ميانه مگر
نهى از قصّهخوانى و لزوم پرداختن به زندگى ائمه ( ع )
اشاره كرديم كه شيخ حسن از منقبتخوانان است . اكنون با توجه به اشعار شيخ حسن معناى يك گزارش عبد الجليل را در كتاب نقض بهتر مىفهميم . در آنجا ، عبد الجليل تصريح كرده كه مخالفان شيعه ، قصههاى دروغ رستم و اسفنديار را در برابر منقبتخوانى شيعهها مطرح مىكنند . پس از آن ، به مخالفان تاخته است كه آن افسانهها ، از گبركان است .
عبارت عبد الجليل اين است : « . . . و چنانست كه متعصّبان بنى اميّه و مروانيان ، بعد از قتل حسين با فضيلت و منقبت علىّ ، طاقت نمىداشتند . جماعتى خارجيان از بقيّت سيف على و گروهى بددينان را بهم جمع كردند تا مغازيهاى دروغ و حكايات بىاصل ، وضع كردند