تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
بنشينم و ترك حرص گويم * دست از طمع و غرض بشويم « 1 »
آنجا كه كتابى است مشهور * مانندهء جنّتى پر از حور
آغاز ز انبياى عالم * كز دور نبى است تا به آدم
تأليف وزير روزگارست * آن خواجه كه ظلّ كردگارست
داراى جهان وزير دوران * مخدوم و خدايگان ايران
وى پس از تمجيد فراوان از شخصيت رشيد الدين فضل الله ، به بيان اين نكته مىپردازد كه كتابش در اصل برگرفته از كتاب اوست :
اين نامه كه بنده مىكند درج * نظمىست كه مىكند درو خرج
تخريج كتاب تست يكسر * پاك آمذه همچو درّ و گوهر
استاده تويى و بنده مزدور * هر چند منم به نظم مشهور
در علم تو كان حيات جانهاست * از آتش طبعم اين شكر خاست
جان داروى خلق عالم اين است * كاندر خور مدح و آفرين است
تاريخ رشيدى است نامش * از نام دوازده امامش
وى با همهء ستايشى كه از رشيد الدين كرده ، كتابش را به نام اولجايتو نگاشته است . او اشعارى فراوان در تمجيد از وى سروده و پس از آن كتاب حاضر را هم به او تقديم كرده است . دليلش هم آن كه پس از سالها كه تشيع در تقيه بوده ، در دوران وى قوامى گرفته است :
نزديك به ششصد است و پنجاه * تا نام على است اندر افواه
از مدت ملك و دور كسرى * كو رفت سوى سراى عقبى
تا مدت دور اين شهنشاه * خورشيد غلام و چرخ درگاه
سلطان جهان‌ستان جانبخش * دريا دل و پادشاه كان بخش
بر درگه او هزار جمشيد * در حضرت او هزار خورشيد
اين نامه نكرد هيچ‌كس ياد * دوران وى اين اساس بنهاد
توفيق الهيش بسى بود * اين نيز بر آن خداى بفزود
كين نامه به دور او عيان شد * در ملك زمانه داستان شد
تاريخ دوازده امامش * چون سكه زر بود به نامش
اين عقد گهر نثار او ساز * اين گنج به نام او گشا باز
شايسته اين گهر جز او نيست * بر نام دگر كسى نكو نيست
هامش
( 1 ) نسخهء « د » تا اينجا دارد . از اينجا تا بيت « گوهر نبود سزاى هر كس . . . » نيامده است .