انگيزهء تأليف تاريخ ائمه
كاشى خود مىگويد سالها شعر سروده و چون سنش به شصت سالگى رسيده ، در اين انديشه افتاده كه « برگ سبزى ز پيش فرستد » تا در لب لرزان پل صراط دستش را بگيرد :
سالم چون به شصت مىخرامد * گفتم كه چو وقت كوچم آمد
آن دم كه اجل كند مرا ياد * شعرى نرسد مرا به فرياد
در اين وقت وى به انديشه تأليف كتابى در تاريخ ائمه مىافتد :
انگشتريى بساز در دين * منسوب به خاتم النبيين
چون ساختى آن زمان تمامش * تاريخ محمدى بنامش
از جوهر جان دهش نگينى * تا بر تو كنند آفرينى
منقوش به آن صفت كه نامش * خوانند دوازده امامش
چون كردى از سخن فسانه * نام تو بماند جاوذانه
نامى كه وى پيشاپيش براى كتابش انتخاب كرده « تاريخ محمدى » يا « تاريخ دوازده امام » است . نام « تاريخ رشيدى » هم بر آن افزوده مىشود و البته در انتهاى نسخه نام ديگرى هم هست و آن « تاريخ الاولاد الحضرة المصطفى » است . اين ممكن است كه عنوان تاريخ محمدى براى تاريخ مختصر ائمه باشد كه در آغاز آمده و عنوان تاريخ الاولاد الحضرة المصطفى كه در پايان نسخه آمده ، مربوط به تاريخ مفصل ائمه باشد . عنوان ديگر ائمه ائمهنامه است كه در اين بيت از آن ياد كرده است :
گفتا كه در اين ائمّهنامه * كز گفت تو ماند تا قيامه
با اين كه عنوان تاريخ دوازده امام بيش از ديگر عناوين آمده ، اما به دليل آن كه تاريخ چهارده معصوم عليهم السلام است ، ما عنوان تاريخ محمدى را انتخاب كرديم .
به هر روى وى در جايى از اشعارش نوشته است كه وى كتابى در تاريخ ائمه ، بلكه در تاريخ جهان كه مبدأ آن از هبوط آدم بوده است . مؤلف اين كتاب كسى جز رشيد الدين فضل الله وزير و مورخ و دانشمند نامور دورهء اولجايتو نبوده است . شيخ حسن با ديدن اين اثر در انديشه نگارش تاريخ خود برمىآيد :
تاريخ ائمّه ديذه بودم * بعضى صفتش شنيده بودم
الحق اگر اوفتد بدستم * گويم كه ز غصّه بازرستم