تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
در جهان نيست هيچ جانورى * در ده و شهر و كوه و بحر و برى
هر كه ايزد دهد ورا روزى * گه به اندوه و گه به پيروزى
گه طعام آفريند او بسيار * گاه از آن اندكى كند ديدار
گاه خوف افكند ابر بر مردم * تا نگه دارد او جو و گندم
گه ز خوفش همىكند ايمن * تا نشيند بجاى بر ساكن
قحط و تنگى چو باشد اندر سال * نيست آن جملگى ز ذو المتعال
كو پديد آورد طعام اندك * قحط و تنگى از آن بود بىشك
پس اگر آفريند او بسيار * و إن نباشد به خلق بر ديدار
آن نه از وجه كردگار بود * بلكه از حبس و احتكار بود
قحط و تنگى ز ما بود ناچار * نبود آن ز جانب دادار
گه ازين خوف و علت لشكر * تنگ داريم ما به يكديگر

گفتار اندر امر به معروف و نهى از منكر

امر معروف و نهى از منكر * هر دو فرضند بر مسلمان بر
امر بر كار فرض ، فرض بود * كرد بايد كه تا ز حد نرود
امر بر سنتست و سنت نيز * كردن سنتست و طاعت نيز
هر كه را قول باشدش تأثير * هست با خود اگر كند تقصير
زان كه تقصير فرض معصيتست * در خدا و رسول عاصيتست
نهى منكر فريضه است همه * زان كه منكر فضيحتست همه
كرد بايد به دست انكارت * گر بود قدرت اندر آن كارت
نيز انكار كن به قلب و زبان * چون كند زشت بازدارش از آن
گر نيارى به دست نى به زبان * نهى و انكار فعل بد ز بدان
زانك خواهد رسيد رنج و محن * بر تو قول تو به مال و بتن
بس مكن نهى او ز كار نژند * آنچه او مىكند به دل مپسند
لعنتش كن بدانچه مىكند او * چون ببينى ازو بگردان رو
چون تو كاره شدى به منكر كس * بر تو چيزى دگر نباشد و بس

گفتار اندر وعد و وعيد

وعد باشد ضمان اجر و ثواب * مر وعيد است بيم ترس و عقاب