كو نباشد مگر كه پيغمبر * من ندانم خذاى را به نظر
نيز افعال ماست از هر جنس * خود بدين سان طبيعت انس
بعضى افعال مصلحت باشد * ديگر از عين مفسدت باشد
چون نباشد بدان طريق عباد * بازشان دارد از طريق فساد
بايد آنگه پيمبرى مرسل * با كتابى كه آن بوذ منزل
تا بگويد كه چيست داد و ستاد * بازشان دارد از طريق فساد
پس چو آيد به خلق پيغمبر * معجزى بايدش ز داذ آور
تا بدانند كو رسول خذاست * وز نفاق و دروغ و سحر جداست
هست معجز نشان صدق رسول * تا رسالت ازو كنند قبول
بايد او را كه باشدش معجز * تا خلايق ازو شود عاجز
چون ز معجزش عاجز آيد كس * زو رسالت حقيقت آيد بس
بر سر جمله امّتان كه بذند * اندرين عالم آمدند و شذند
بر همه تن يكى رسول بدست * كه همه قول او قبول بدست
دانند الله بىزن و فرزند * كانبيا و رسول چند بدند
جمله معصوم و پاك دين بودند * جمله مهر و مه زمين بودند
جمله صديق و راستگو بودند * جمله خوش طبع و نيكخو بودند
جمله راه هدى و دين رفتند * كوه باطل به رمح حق سفتند
جمله در راه دين سبق بردند * رنج درگاه دين حق بردند
جوشن رنج و صبر پوشيدند * كار اسلام را بكوشيدند
هرچه گفتند جمله حق گفتند * سخن حق ز خلق ننهفتند « 1 »
صد هزار آفرين دادآور * باد بر انبياى دينپرور « 2 »
هامش
( 1 ) بعد از اين بيت ، تعداد سه بيت محو شده است .
( 2 ) در متن صحافىشدهء نسخه اصل ، اين صفحه آخرين صفحه است و بعد از آن كتاب بدون جلد است .
روشن است كه صحافى بايد كهن باشد و از همين انتها صفحاتى افتاده است . صفحات افتاده بايد از بخش نخست كتاب ، پيش از شروع تاريخ امامان باشد و اختصاصا از اينجا به بعد دربارهء اثبات امامت بايد باشد كه البته بخشى از اين بحثها را در ميانهء كتاب هم آورده است . روشن است كه ابيات بعدى از جايى آغاز شده كه پيش از آن ابيات ديگرى بوده است .