وين به معلومى خداوندست * كس نداند كه علم او چند است
هر كه او كشته شد به ظلم و ستم * از پى كينه يا ز بهر درم
كشتن و مرگ او نه حكم خداست * تا نگويى كه آن به حكم قضاست
بلكه او را اگر نكشتندى * جمع بر قتل او نگشتندى
به نمردى به مرگ خود در حال * يا بماندى از آن سپس صد سال
اندرين هر دو قطع نتوان كرد * عاقل اين هر دو حكم يكسان كرد
ايزد اين هر دو حكم بنمودست * قاتلش را قصاص فرمودست
گفت گر متفق شوند چهل * بر يكى قتل اين چهل قاتل
هر چهل را قصاص بايد كرد * رحم بر هيچ يك نشايد كرد
قتل اين گر به حكم او بودى * كى مر او را قصاص فرمودى
گر نباشد كشندهاش ظاهر * يا نئى بسر قصاص او ظاهر
كار او با خداى حشر افتاد * روز دين بدهد ايزد او را داد
بر خداوند هيچ كم نشود * گر به مثقال و نيم ذره بود
گفتار اندر ارزاق
رازق و روزى بود به خالق ما * مىرساند به خلق رازق ما
خالق ما چو خلق پيدا كرد * روزيش پيش ازو هويدا كرد
گر ندارى تو اين ز من باور * مادر طفل و طفل را بنگر
طفل چون در رحم كند پيدا * رزق در پيش او شود پيدا
چون كه شير اندرو پديد آيد * طفل تا شش مهى دگر زايد
چون ز مادر جدا شود فرزند * شير يابد و زو شود خرسند
تا ازو همچو سرو مىبالد * چون نيايد چو موم مىكاهد
بس دهد روزيش پياپى هم * از خوش و ناخوش وز بيش و ز كم
كس بود كش دهد به آسانى * گو بدان چيز باشد ارزانى
كس بود كش به رنج جان باشد * كو سزاوار آنچنان باشد
زان كه بر وفق مصلحت بخشد * نه به ترتيب و قاعدت بخشد
تا بود خلق حى و روزى خوار * روزيش آفريند ايزد بار
نيست روزى هر آنچه هست حرام * آنچه مالست و آنچه هست طعام
هر چه باشد حلال آن روزيست * بس نظر كن كه خود حلالى چيست