هر دو پيموده است ايزد بارّ * تا تو باشى هميشه بر سر كار
هر كه داند خداى را و رسول * مر امامان حق ز نسل « 1 » بتول
نيز قائم بود به طاعتشان * نيز شاكر بود به نعمتشان
نيز باشد ز هر معاصى دور * خالص از بهر كردگار غفور
ايزد او را دهد ثواب نعيم * رستگار آيد از عقاب و جحيم
وانكه در خالقش شود كافر * گشت مستوجب عذاب سقر
زان كه او مؤمن گنهكار است * دارد ايمان و زشت كردار است
گر كند توبه او به وقت وفات * يابد از دوزخ و عذاب نجات
پس چو بىتوبه از جهان برود * كار او را چهار وجه بود
يا بيامرزدش خداى احد * بدهد مر ورا بهشت ابد
يا شفاعت كند رسول كريم * تا بيامرزدش خداى رحيم
يا امامى ورا شفيع شود * تا همى كار او رفيع شود
يا يكى مؤمنش بخواهد نيز * تا به دو بخشدش خداى عزيز
چون از اين هر چهار درماند * و اندرين هيچ حيله نتواند
پس به دوزخ فرستدش دادار * با دگر عاصيان بدكردار
تا به قدر گنه عذاب خورد * كيفر فعل زشت خويش برد
پس برون آورد ز نيرانش * در بهشت آورد به ايمانش
باشد اندر بهشت او را جاى * تا بود عزّت و بقاى خداى
تا نشيند بدان عزيز سرور * با لباس حرير و جنبش حور
گفتار اندر مرگ و قيامت
مرگ حقست و نيست بيدادى * هست با يكدگر غم و شادى
نيز در گور هست روز نخست * پرسش منكر و نكير درست
وز پس مرگ زندگانى را * نيز حق دان تو جاودانى را
مر قيامت به ايستادن تو * كردن خود جواب دادن تو
دادنت با خداى خويش حساب * ور سوا آمدن به دست كتاب
مؤمنان را به دست راست شدن * خواندنش را عزيز و خوار شدن
هامش
( 1 ) در اصل : نصل .