تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
زان كس اين قول نيز بپذيرد * و إن دروغش به راست برگيرد
زانك بىحجّت است و برهانش * اعتقاد مجاز و ايمانش
قول چون گشت خالى از برهان * جدّ و هزلش درو بوذ يكسان
هر كه باشد موحّد و دين‌دار * او بحجّت شناسد ايزد نار
بر كتاب سياه و قول عبيد * نكند كار ، كان بود تقليد
وانك گويد كه خالق خود را * صانع و رب و رازق خود را
بشناسم بقول پيغمبر * چون دهد زو مرا رسول خبر
قول او باطل است و فسق و فجور * هست او از حقيقت حق دور
گر تو خواهى كه اين رسول خدا * بشناسى به معجزى پيدا
تا نيارد همى يكى معجز * كان بود فعل خالق ذو العز
كس چه داند كه او رسول خداست * كز دروغ و نفاق و سحر جداست
چون بود فعل ايزد آن معجز * كه شود جمله خلق ازو عاجز
پس خداوند را بدان ز نخست * تا شود معجز رسول درست
چون چنين است قول در همه حال * وين چه گفتم هيچ نيست محال
پس نظر واجبست بر عاقل * تا شود معرفت ورا حاصل

[ گفتار در اختيار آدمى ] « 1 »

خواه بر مصطفا درود فرست * خواه معشوقه را سرود فرست
هر دو را قادر و توانايى * بر بذ و نيك هر دو دانايى
آرد انگور مر ترا در باغ * داد توفيق و دستگاه و فراغ
خواه در سركه كن كه هست حلال * خواه در باذه كن كه هست و بال
دست و پايت بداد ايزد فرد * هر چه خواهى بدان توانى كرد
خواه قسمت ستان به ديوان در * خواه طاعات كن به مسجد بر
آبگينه چو شد به آتش گرم * وانگهى گشت در دو دستت نرم
خواه شيشه كن از پى بيمار * خواه ساغر كن از پى خمّار
چونك در هر دو كار استادى * بر پياله چرا باستادى
هامش
( 1 ) اين عنوان در اصل نيست و احتمالا در صفحه‌اى بوده كه بخشى از اشعار حذف شده و اشعار بجاى مانده را هم كه در محل خودش نبوده ما در اينجا كه حدس مىزديم بايد باشد ، آورديم .