است مضايقه ندارم ! معاويه گفت : حاشا ، اگر مىدانى كه حريف او نيستى به ميدان مرو . چون ديگر كسى آهنگ جنگ ننمود حضرت امير المؤمنين به آواز بلند نام خود گفته معاويه را به ميدان خواند . معاويه از غايت خوفى كه از آن حضرت داشت به ميدان نرفت ؛ و چون دانست كه شاه مردان در ميدان بوده حرب را استحسان نمود . و حضرت امام المتّقين بمعسكر ظفر اثر مراجعت فرمود . روز ديگر كريب بن صباح حميرى به ميدان آمده ، دو كس را از لشكر حضرت امير - عليه السلام - شهيد كرد . باز آن حضرت به ميدان رفته كريب را به جهنّم فرستاد . آنگاه حارث حميرى آمده ، كشته شد . بعد از آن دو تن ديگر به ميدان آمدند و از ضرب شمشير حضرت امير به نار سعير پيوستند . ديگر باره صف لشكر معاويه بسته شد . پس حضرت اسد اللّه الغالب آواز مبارك بلند كرده فرمود كه اى معاويه ! به مبارزت بيرون آمده قدم در ميدان گذار ، و عرب را فانى و معدوم مساز « 35 » و خلق را در فتنه مينداز . معاويه گفت : مرا حاجت نيست به جنگ تو ، بس است تو را كه چهار سبع عرب را كشتى . عروة بن داود مردود گفت من به جنگ تو مىآيم و روى به ميدان گذاشت و به ضرب تيغ حيدر صفدر به مقرّ سقر و اصل گرديد . روز ديگر ، آن حضرت به لباسى به ميدان آمد كه كسى او را نشناخت ، و مبارز خواست . عمرو عاص بىاخلاص به تصوّر آنكه اعرابىاى در ميدان است و آسان و آسان بر او ظفر مىتوان يافت ، به ميدان درآمد . حضرت امير - عليه السلام - چون سخن گفت عمرو آن حضرت را شناخته روى به گريز آورد . امير المؤمنين - عليه السلام - به تعجيل تمام از عقب آن تيره سرانجام شتافته شمشير بر او حواله كرد . [ عمرو ] خود را از اسب انداخت و هر دو پا را به هوا برداشت . چون « ازار » در پا نداشت عورت شومش برهنه شد . شاه ولايت روى از او گردانيده فرمود كه به سبب كشف عورت آزاد شدى ، برو كه تو آزاد كردهء عورت خويشى !
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 71
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص٧١
هامش
( 35 ) در متن : « ساز » .