تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
و هاشم بن عتبه و عبد اللّه بن بديل بن ورقاء خزاعى و ابو الهيثم مالك بن التّيهان كه در سلك نقباى انصار انتظام داشت ، از جملهء آن شهيدانند . منقول است كه حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - در شبى كه مشهور است به « ليلة الهرير » ، پانصد و بيست و سه كس را به ضرب ذو الفقار به نار سعير فرستاد ، و چون صباح رسيد علامات فتح و ظفر از طرف حيدر صفدر ظاهر گرديد . در آن وقت مالك اشتر با طايفهء قاسطين ، يعنى لشكر معاويه لعين ، در كوشش بود . حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - جمعى را به مدد فرستاد ؛ عمرو بن عاص ملعون چون ديد كه شكستى تمام به حال اهل شام راه يافت ، گفت : مرا رأيى پيدا شده است ، كه اميد هست كه به واسطهء آن تفرقه و اختلاف در ميان اهل عراق افتد . معاويه گفت چيست آن ؟ گفت بفرماى كه اين لشكر مصحفها بر سر نيزه‌ها كنند ، و اهل عراق را به كتاب خدا خوانند . چون اين تزوير پيش كردند ، اكثر لشكر امير المؤمنين - عليه السلام - ترك جنگ نمودند ، و گروهى از ايشان گفتند : يا على مالك را بازگردان از جنگ ، و الّا ما با تو محاربه مىنماييم ، يا تو را گرفته به معاويه مىسپاريم . هر چند حضرت امير - عليه السلام - آن بىعقلان غافل و آن بىخردان تيره دل را نصيحت فرمود ، گوش نكردند . پس حضرت امير المؤمنين مالك را به نزد خود خواند . آنگاه قضيّهء نامرضيّهء حكمين به ميان آمده ، لشكرها از طرفين بازگشتند .

فصل در ذكر توجّه امير مؤمنان به حرب خارجيان و بيان شمّه‌اى از غزاى نهروان

آورده‌اند كه حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - قبل از طغيان خوارج مكرّر مىفرمود كه قومى از دين بگريزند ، چنان كه تير از كمان بگريزد ؛ اگر چه قرآن خوانند ، امّا قرآن از حلق ايشان نگذرد ، و دل ايشان را ثبات بر احكام قرآن نباشد ؛ به حق آن خدائى كه دانه را بشكافت و آدمى را از خزانهء كرم