آوردهاند كه آن حضرت بعد از [ طىّ ] مسافت در حدود جزيرهء عرب به دير راهبى رسيده ، آن راهب را طلب فرمود . راهب بر بام دير برآمده پرسيد كه سبب طلب من چيست ؟ حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - فرمود كه مقدارى آب مىخواهم . راهب گفت : يك دلو خوشگوار ايثار شما نمايم .
حيدر كرّار فرمود كه مردم ما بسيارند ، زياده از اين مىبايد . راهب گفت : سه ظرف آب دارم همه را حاضر سازم . امير المؤمنين فرمود كه اى راهب ! آن چشمه را كه نزديك اين دير است كه شش تن از انبياى بنى اسرائيل از آب آن چشمه آشاميدهاند كجاست ؟ راهب چون اين سخن بشنيد ، از دير بيرون دويده سر در قدم آن حضرت گذاشت ، و معروض داشت كه پدرم از پدرش روايت كرد كه در حوالى اين دير چشمهاى است از چشم مردم نهان ، و آن را نتواند پيدا كرد مگر پيغمبرى ؛ و شش تن از انبياى بنى اسرائيل از آن آب آشاميدهاند . آن حضرت فرمود كه من آن چشمه را ظاهر كنم ؛ و صد قدم به طرف شرقى آن دير رفته ، خطّى مستدير كه قطر آن بيست گز بود ، كشيده فرمود كه زمينى را كه محاط آن دايره بود كندند . سنگى بزرگ ظاهر شد ، و بسيارى از اقوياى لشكر متّفق شدند ، نتوانستند آن سنگ را حركت دادن ؛ عاقبت شاه مردان تنها به سرپنجهء ولايت انتما آن سنگ را برداشته بر يك طرف انداخت ؛ چشمهء آبى سرد و صافى نمودار گشت . تمامى لشكر سيراب شدند و دواب را آب دادند و ظرفهايى كه داشتند پرآب ساختند . راهب چون اين معجزه را از حضرت مظهر العجائب و مظهر الغرائب مشاهده نمود ، زنّار بريده خلعت اسلام در پوشيد ، و صحيفهاى به خدمت آن حضرت آورد كه شمعون الصّفا كه از اصحاب عيسى - عليه السلام - بود و از اكابر حواريّين بود مرقوم گردانيده بود ، و آن صحيفه مشتمل بود بر ذكر پيغمبر آخر الزّمان و علامات ظهور او و تعريف وصىّ آن حضرت و وصول آن ولىّ حضرت يزدان به آن مكان و پديد گردانيدن آن چشمه . بعد از مطالعهء آن صحيفه حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - آن سنگ را بر سر آن چشمه گذاشته از آن موضع درگذشت ، و آن راهب غاشيهء متابعت آن حضرت را بر دوش گرفته ، در ملازمت بسر
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 69
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص٦٩