تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
فردى از افراد صحابه از او بهتر و فاضلتر باشند ؛ پس امامت و تقدّم او بر صحابه باطل باشد به تخصيص ، كه او گفت : « و على فيكم » يعنى كه استحقاق امامت و استعداد خلافت كردند براى خود ، بىآنكه ايشان را در آن حقّى باشد ، و جمعى متابعت ايشان كردند . بعضى از ايشان به سبب حقد و حسد ديرينه كه با شاه ولايت پناه داشتند ، و بعضى براى طلب دنيا ، و گروهى از ايشان هم از روى عداوت و هم از حب رياست ، پس در سقيفهء بنى ساعده جمع شده خلافت را بر ابى بكر قرار دادند . و آن گروه بىحيا به اين اكتفا ننموده ، طلب بيعت از حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - كردند ؛ و حضرت امير - عليه السلام - احتجاج فرمود بر ابى بكر در امر خلافت ، و با او و انصارش مشاجره نموده از آن مجلس بيرون رفت . آخر الامر چون ديدند كه آن حضرت بيعت نمىكند ، آتش بر در خانهء آن جناب زدند ، و عمر خطّاب شمشير با غلاف بر پهلوى سيّدة النّساء زد ، و آن معصومه حامله بود به پسرى كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - او را محسن نام كرده بود ، و آن جنين قدس آئين شهيد گشته ساقط شد . و فدك را از حضرت فاطمه - عليها السلام - منع كردند ؛ و آن ناحيتى بود از خيبر كه چون آيت
« وَ آت ذَا الْقُرْبى حَقَّه »

« 17 » نازل شد ، پيغمبر به حكم خدا فاطمه - عليها السلام - را طلب فرمود ، و آن ناحيت را به او بخشيده به تصرّف او داد . امّا چون فدك را از حضرت فاطمه - عليها السلام - منع كردند ، سيّدة النّساء فرمود كه « فدك را پدرم به من بخشيده اى ابى بكر ! چرا منع مىكنى آن را از من ؟ » ابى بكر شاهد طلب كرد . حضرت فاطمه - عليها السلام - طلب شهادت نمود از حضرت شاه اوليا و ام ايمن . چون ام ايمن گواهى داد ، ابى بكر گفت : « اين زنى است ، قول او را قبول نكنم » و پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرموده بود كه‌ام ايمن زنى است از اهل بهشت . پس حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - اداى شهادت نمود .

هامش
( 17 ) صدر آيهء 26 سورهء مباركهء اسرى .