نمودند به پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - افترا است .
مجملا بعد از مقالات بسيار كه واقع شد ابى بكر سندى نوشت و به فاطمه - عليها السلام - داد ، مضمون آنكه فدك را به فاطمه - عليها السلام - بنت محمد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - واگذاشتم ؛ بايد كه كسى متعرّض او نشود . چون سيّدة النّساء از مجلس ابى بكر بيرون آمده روى به حجرهء طاهره آورد ، عمر بن الخطّاب از برابر پيدا شده جمعى از زنان بنى هاشم را ديد ، دانست كه حضرت فاطمه - عليها السلام - در ميان ايشان است . پرسيد كه اى دختر محمد كجا بودى ؟ فاطمه - عليها السلام - احوال بازگفت . عمر در خشم شده آن قباله را گرفته پاره كرد ؛ و نزد ابى بكر رفته او را ملامت كرد كه تو ديروز گفتى كه فاطمه را در فدك حقّى نيست ، و امروز فدك را به او ميدهى ؟ نمىدانى كه مردم تو را طعن خواهند زد ؟
امّا عمر چون اين سند را پاره كرد ، حضرت سيّدة النّساء فرمود كه « يا ابن الخطّاب مزّقت كتابى مزّق اللّه بطنك » يعنى : « اى پسر خطّاب پاره كردى سند مرا ، حق تعالى شكمت را پاره كند » . حضرت حق تعالى دعاى آن مظلومه كه در حق او كرد مستجاب فرموده ، عاقبت شكم وى را دريدند ؛ چنان كه مذكور گردد ان شاء اللّه تعالى . و فاطمه - عليها السلام - به منزل خود مراجعت فرموده سوگند ياد نمود كه ديگر با ابى بكر و عمر سخن نگويد ، و چون به پدر بزرگوار خود برسد ، از ايشان شكايت كند .
و چون آن سيّدهء هر دو سرا را وفات نزديك رسيد ، با حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - وصيّت فرمود كه او را بشب دفن كند ، و نگذارد كه از آن دو و انصار ايشان كسى برو نماز كند . و اين دال است به نهايت رنجش خاطر مبارك حضرت سيّدة النّسا از آن ارباب جور و جفا . و حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرموده كه « يا فاطمه ان اللّه يغضب لغضبك و يرضى لرضاك » يعنى : « اى فاطمه خداى تعالى برنجد و خشم گيرد به سبب رنجيدن و خشم گرفتن تو ، و خشنود شود به واسطهء خشنود شدن تو » . و نيز پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود كه « فاطمة بضعة منّى من آذاها فقد
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 54
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص٥٤