پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مبعوث شد امير المؤمنين - عليه السلام - دهساله بود ، و در آن ده سال پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - تربيت او نموده بود ، و از اوّل بعثت پيغمبر تا روز وفات آن سرور ، از او مفارقت ننمود . گفتم : عجب ! كه صحبت امير المؤمنين با پيغمبر زياده از صحبت ديگران قرابت داشت با رسول ، بعد از رسول آن حضرت مستحق خلافت و سزاوار امامت نباشد ، و ايشان به مجرّد صحبت مستحق اين امر خطير باشند ؟ با وجود آنكه جملهء كتب مملوّ است به مدح امير المؤمنين - عليه السلام - و ثلثى از قرآن نازل شده در شأن آن حضرت ، كه صحبت او با رسول زياده بود ، و ابن عم و داماد آن حضرت بوده ، و كتب هفتاد و سه مذهب مملو است به مدح و ثناى آن حضرت ، اولى باشد به امامت ، و اليق « 7 » به تقدّم و خلافت از ديگران .
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 49
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص٤٩
اهل اسلام را يافتم كه اتّفاق كرده بودند به عدالت و صلاحيت و شجاعت و علم و زهد و ورع امير المؤمنين - عليه السلام - و شيعه قائل بودند به عصمت او به دلايل عقليّه و به براهين نقليّه ؛ و اتّفاق حاصل بود به عدم عصمت ابى بكر ، و بر آنكه او چهل و شش سال مشرك بود ، و بعد از اسلام خلاف كردند در عدالت او . شيعه گفتند مطلقا صلاحيت و عدالت نداشت ، و سنّى گفتند كه عدالت و صلاحيت داشت بعد از اسلام ؛ و چون رسول در ميان نبود كه قاطع مادّهء خلاف باشد ، اتّفاق به متّفق العدالة و العلم و الزّهد و التّقوى و الورع و الشّجاعة و الصّلاحية كردن اولى و اليق و احسن باشد از اقتدا به كسى كردن كه در عدالت و صلاحيت او هزار خلاف باشد . و اگر انصاف بدهند ، و حب مذهب و تقليد مادر و پدر و معلّم از سر بيرون كنند ، عدالت و صلاحيت او هرگز اثبات نشود .
آنكه طايفهء شيعه گفتند كه امامت و خلافت بعد از رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بلافاصله حق امير المؤمنين - عليه السلام - است ، و طايفهء ديگر گفتند كه حق ابى بكر ؛ و بدين سبب منازعه و مشاجره مىنمودند . چون در قرآن نظر كرديم ، ديديم كه اللّه تعالى با رسول - صلّى اللّه
هامش
( 7 ) اليق لا يقتر و سزاوارتر ، درخورتر .