تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
هيچ‌كس بر حسّان انكار نكرد . مروى است كه چون حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - از منبر فرود آمد ، بفرمود كه حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - در خيمه‌اى مقابل آن حضرت بنشيند ، و امر فرمود خلق را كه بروند و بر آن حضرت سلام كنند ، و آن سرور را امير المؤمنين بگويند و تهنيت دهند و با او بيعت كنند . به قول اكثر علماى مخالفين ، اوّل كسى كه در آن روز تهنيت گفت و با آن حضرت بيعت كرد ، عمر خطّاب بود . حافظ ابو نعيم اصفهانى كه از جملهء علماى مخالف است ، در كتابش روايت كرده از براء بن عازب در تفسير آيهء
« يا أَيُّهَا الرَّسُول بَلِّغ »
كه او گفت : « أى بلّغ من فضائل علىّ نزلت فى غدير خم . فخطب رسول اللّه ثم قال من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه ، فقال عمر : بخ بخ يا علىّ أصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة » . و ثعلبى و ابن مردويه ، و جمعى كثير از علماى مخالف در كتابهاى خود ، اين را روايت كرده‌اند . روايت است كه روزى عبد الرّحمن بن ابى ليلى از حضرت شاه اوليا يعنى على مرتضى - عليه السلام - پرسيد كه اگر قوم به خلافت اولى بودند ، پس چرا پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - تو را به خلافت نصب كرد در حجّة الوداع ؟ اگر تو اولى و احقّى پس چرا خلافت را به ايشان گذاشتى ؟ آن حضرت در جواب فرمود آنچه ملخّصش اين است . كه « حضرت پيغمبر با من عهدى كرده است كه به غير از ملايمت طريقى نسپرم ، و از نزاع و قتال بگذرم ، تا هنگامى كه مقرّر شده ؛ و بودم من مانند مردى كه او را بر مردم حقّى لازم الادا باشد كه مهلت داده باشد ايشان را تا هنگامى و موعدى ، پس اگر آن مردم حق آن كس را پيش از انقضاى مدّت بدهند ، بستاند و شكر گويد ايشان را ؛ و اگر ندهند حق او را ، تا مدّت منقضى شود آن مرد حق خود را بر جبر از ايشان بستاند ، بىمنّتى و شكرى » . منقول است كه در آن روز كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - در غدير خم امير المؤمنين - عليه السلام - را به خلافت نصب فرمود ، هنوز مردم متفرّق نشده بودند كه اين آيت نازل شد كه
« الْيَوْم أَكْمَلْت لَكُم دِينَكُم