رسالت - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - خواست كه بنويسد كه خلافت بعد از او از حضرت مرتضى على است ، و فرمود كه : « ايتونى بدواة و قرطاس أكتب لكم كتابا لن تضلّوا بعدى ابدا . » « 58 » يعنى : « اى حاضران دوات و كاغذ به نزد من آوريد كه از براى شما كتابى بنويسم كه چون به آن عمل نماييد ، هرگز گمراه نشويد » . عمر بن الخطّاب حاضر بود در آن مجلس ؛ حضّار را از آوردن دوات و كاغذ مانع شد و گفت : « ان المرء ليهجرو غلب عليه الوجع و عندكم القرآن حسبكم كتاب الله » يعنى : « اين مرد هذيان مىگويد ، و غلبه كرده است بر او درد ، و قرآن نزد شماست . شما را كتاب خدا بس است و احتياج به وصيت او نيست » نعوذ باللّه من ذلك ! و به سبب اين سخن كه عمر گفت غوغا برخاست ، و چون سخن ايشان دراز كشيد ، پيغمبر فرمود كه : « اخرجوا عنّى لا ينبغى التنازع لدىّ . » يعنى : « بيرون رويد از پيش من كه نشايد منازعه نمودن به نزد من » . و هميشه عبد اللّه بن عبّاس مىگفت كه : « الرّزية كل الرّزية ممّا حال بيننا و بين كتاب رسول اللّه » . محمّد شهرستانى اصفهانى كه از سختترين مخالفان اماميّه است و به غايت متعصّب است ، در كتابش كه موسوم است به « ملل و نحل » اين حكايت را از بخارى نقل كرده « 59 » . پس بر هر عاقل منصف ظاهر است كه كسى كه نسبت به رسول خدا چنين سخن گويد ، او را از اسلام و ايمان بهرهاى نيست . و چون پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - وفات يافت ، امير المؤمنين - عليه السلام - به موجب وصيّت آن حضرت به تجهيز و تغسيل آن جناب مشغول شد . و بنى هاشم و بعضى از اخيار صحابه با امير المؤمنين - عليه السلام - موافقت نمودند ؛ و بعضى كه طالب دنيا بودند ، در سقيفه بنى ساعده جمع شده خلافت را بر ابى بكر قرار دادند .
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 37
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص٣٧
هامش
( 58 ) « ملل و نحل » ج 1 ، ص 14 چاپ قاهره ، تصحيح احمد فهمى محمّد 1368 ؛ و « مناقب » ابن شهر آشوب ، چاپ قم ، ج 1 ، ص 236 .
( 59 ) « ايضاح » فضل بن شاذان ، چاپ دانشگاه تهران ، ص 359 .