تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
وَ أَتْمَمْت عَلَيْكُم نِعْمَتِي وَ رَضِيت لَكُم الْإِسْلام دِيناً »

« 55 » يعنى : « من كه حضرت خداوندم ، امروز كامل گردانيدم از براى شما دين شما را ، و تمام كردم بر شما نعمت خود را ، و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد » . بعد از آن رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود كه : « اللّه اكبر على اكمال الدّين و اتمام النّعمة و رضا الرّب برسالتى و بالولاية لعلىّ بن أبى طالب بعدى » يعنى : « اللّه اكبر بر كامل گردانيدن دين و تمام گردانيدن نعمت و خوشنودى پروردگار به رسالت من و به ولايت على بن ابى طالب - عليه السلام - بعد از من » . آورده‌اند كه چون اين خبر منتشر شد ، حارث بن نعمان فهرى سوار ناقه‌اى شده به مدينه آمد و ناقه را بخوابانيد و زانويش بر بست و به نزد پيغمبر آمد . و در آن وقت حضرت رسالت پناه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - در ميان جماعتى از اكابر صحابه نشسته بود ؛ گفت : « يا محمد امر كردى ما را كه بگوييم كه خدا يكى است و تو رسول اويى ، قبول كرديم از تو ؛ امر كردى كه پنج وقت نماز بگزاريم ، قبول كرديم از تو ؛ بعد از اين همه ، راضى نشدى تا بازوى پسر عمّت را گرفتى و او را برداشتى و تفضيل نهادى بر ما و گفتى : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » اين از جانب توست يا از امر خدا ؟ پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود كه : « و اللّه الّذى لا إله الّا هو ، انّه من امر اللّه » يعنى : « به حق آن خدايى كه نيست خدايى الّا او ، كه اين از امر خدا است » . بعد از آن ، حارث پشت گردانيد و روى به ناقه آورد و مىگفت : « بار خدايا ، اگر اينكه محمد مىگويد حق است ، سنگ از آسمان بر ما ببار ، يا عذابى سخت به ما بفرست » . حارث هنوز بر ناقه نرسيده بود كه خداى تعالى سنگى بر سر او زد ؛ چنان كه از مقعدش بيرون آمده او را هلاك كرد ؛ و اين سوره را خداى تعالى در اين باب فرستاد كه

« سَأَل سائِل بِعَذاب واقِع لِلْكافِرين لَيْس لَه دافِع مِن اللَّه ذِي الْمَعارِج »
. « 56 »
هامش
( 55 ) از آيهء 3 سورهء مباركهء مائده .
( 56 ) آيات 1 و 2 و 3 سورهء مباركهء معارج .
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 35 | محمد بن اسحاق بن محمد الحموي