بدان كه مىتواند بود كه مراد از مولى ، خداوند باشد ، و اولويت « اولى بكم » دليلى باشد بر اثبات مالكيّت ، و مقدّمهء ثانيه محذوف باشد .
يعنى : « من اولايم به تصرف در جميع امور شما به مقتضاى نص الهى كه
« النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِين مِن أَنْفُسِهِم »
« 54 » و هر كه چنين باشد ، مالك و سيّد و مولاى شما باشد . زيرا كه خواجه را به واسطهء همين « مولا » مىگويند كه هر تصرف كه در بنده مىكند ، از بيع و عتق و غيرهما منفذ است ؛ به خلاف بنده كه تصرف در خود نمىتواند كرد . پس تصرف خواجه در بنده اولى باشد ، و بعد از آن به دليل مذكور ، تفريع فرمود كه چون دانستيد كه من خواجه و مالك شمايم و زمام اختيار شما در دست من است ، اكنون من تفويض فرمودم اختيار شما را به امير المؤمنين - عليه السلام - و هر كه من مولاى اويم ، پس على مولاى اوست ؛ و اين صريحتر است در خلافت ؛ زيرا كه سلطنت مالكيّت است ؛ و عارف رومى در اين معنى گويد ، بيت :
كيست مولا ؟ آنكه آزادت كند * بند رقيّت ز پايت بركند
مروى است كه چون حضرت رسالت پناه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مجلس تمام فرمود ، حسّان بن ثابت برخاست و گفت :
« يا رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - رخصت مىفرمائى كه بيتى چند درين باب بخوانم ؟ » آن حضرت رخصت فرمود . پس حسّان بيتى چند درين معنى بخواند ، و از جملهء آن ابيات ، يك بيت اين است ، نظم :
فقال له قم يا علىّ فانّنى * رضيتك من بعدى اماما و هاديا
و اين صريح است به آنكه آنچه حضرت رسالت پناه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرموده ، مراد وصيت امامت و خلافت است ، از براى آنكه حسّان در حضور آن حضرت معنى حديث آن جناب را نظم كرد ، و در آن نظم از آن سرور نقل كرد كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود كه : برخيز يا على ، به درستى كه پسنديدهام تو را كه بعد از من امام و هادى باشى ؛ و
هامش
( 54 ) صدر آيهء 6 سورهء مباركهء احزاب .