تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦

نشد تا حينى كه آفتاب غروب نمود ؛ و امير المؤمنين - عليه السلام - نماز عصر نگزارده بود . در وقتى كه آفتاب غروب نمود ، نماز را نشسته به اشارت بگزارد . و چون رسول را از غشيان وحى افاقت حاصل شد ، با امير المؤمنين - عليه السلام - گفت كه مگر نماز نگزارده‌اى ؟ امير المؤمنين - عليه السلام - گفت كه نماز عصر را به اشارت گزاردم . سيّد المرسلين - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود : « دعا كن كه اللّه تعالى آفتاب را بازگرداند ، تا نماز را در وقت ايستاده بگزارى . به درستى كه اللّه تعالى دوست مىدارد تو را ، و دعاى تو را اجابت مىفرمايد ، جهت آنكه اطاعت و فرمانبردارى او و رسول او مىكنى » . امير المؤمنين - عليه السلام - دعا كرد تا حضرت اللّه تعالى آفتاب را بازگرداند ؛ حق تعالى دعاى آن حضرت را به اجابت مقرون فرموده ، آفتاب را بازگردانيد ، تا حضرت امير - عليه السلام - نماز را گزارد . چون از نماز فارغ گرديد ، آفتاب غروب نمود . و در سال هشتم از هجرت ، فتح مكّه از مطلع توفيقات ربّانى روى نمود . « 43 » حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - در حرم كعبه « 44 » پاى بر كتف پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - گذاشت و بتان را در هم شكست . و در همين سال غزاى حنين واقع شد . « 45 » و به روايتى در اين غزا مسلما [ نا ] ن پانزده هزار بودند . همگى روى به فرار آوردند ، الّا حضرت شاه اوليا و عبّاس و فضل بن عباس و شش تن ديگر از بنى هاشم . حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - به جنگ مشغول گرديده دمار از كفار برآورد و كفار منهزم شدند . چون حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به تقسيم غنيمت مشغول گرديد مردى برخاست و گفت : « يا محمد به راستى و عدالت قسمت كن » . آن حضرت از روى خشم فرمود كه : « واى بر تو اگر من راستى نكنم ، پس كه راستى كند ؟ » مسلمانان خواستند كه او را بكشند . پيغمبر - صلّى اللّه

هامش
( 43 ) « كامل » ابن اثير ، جزء ثانى ، ص 90 .
( 44 ) در نسخهء « ب » : « مكه » .
( 45 ) « شذرات الذّهب » جزء اوّل ، ص 12 .