- صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - معلوم كرده ايمان آورد ، و پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - در حق او دعا فرمود . حارث در سال هشتم از هجرت هلاك شد و حاجب او عمر دراز يافت ، و اسباب وافره و جمعيت متكاثره و فرزند بسيار حضرت پروردگار به او عطا فرمود . و نامهء هوذهء حنفى « 37 » را به سليط بن عمرو عامرى داد « 38 » و هوذه جواب ناصواب نوشت . حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود كه هلاك باد هوذه . بعد از فتح مكّه جبرئيل خبر هلاك او را به پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - رسانيد . و در اين سال آيت ظهار نازل شد . و در سال هفتم از هجرت ، حضرت رسالت با هزار و چهار صد كس به غزاى خيبر توجّه نمود ؛ و در پاى قلعهء قموص كه سختترين قلاع خيبر بود ، يك روز رايت را به ابى بكر داده او را به جنگ فرستاد ؛ ابى بكر از جنگ گريخت . روز ديگر رايت به عمر بن خطّاب داد ، او نيز گريخت . بعد از آن پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود كه : « و اللّه لأعطين الرّاية غدا رجلا يحب اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله كرّارا غير فرّار يفتح اللّه على يديه . » يعنى : « به خدا سوگند كه هرآينه فردا رايت اسلام را به مردى دهم كه خدا و رسول خدا را دوست دارد ، و خدا و رسول خدا او را دوست دارند ، و ستيزندهء ناگريزنده باشد ، و مفتوح سازد خداى تعالى اين قلعه را به دست او . » پس آن سرور چون اين حديث بيان فرمود ، مردم در فكر شدند كه آيا اين منصب گرامى كه را باشد ؟ روز ديگر حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - امير المؤمنين - عليه السلام - را طلبيده ، چشمهاى مبارك حضرت امير درد مىكرد ؛ پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آب دهان مبارك بر چشم امير مؤمنان ماليد ؛ و به روايتى زبان مبارك در چشم آن حضرت كشيد ، آن رمد زايل شد و ديگر آن حضرت درد چشم نديد . پس رايت را به مولاى متّقيان داد و آن جناب به در قلعه رفت ، مرحب خيبرى را با چند يهود بىباك به جهنّم فرستاد ، و يهودان [ كه ] از قلعه بيرون آمده بودند ، فرار
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 24
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص٢٤
هامش
( 37 ) هوذة بن على حنفى در آن وقت امير يمامه بود . « كامل » ص 81 .
( 38 ) « كامل » ابن اثير ، جزء ثانى ، ص 80 .