سال واقع گرديد « 29 » . و در همين سال شرف دودمان عبد مناف به شش كس از ملوك اطراف نامه نوشت و ايشان را به دين قويم و صراط مستقيم دعوت فرمود . نامهء نجاشى را به عمرو بن اميّه ضمرى داد . نجاشى نامه و فرستادهء پيغمبر را تعظيم نموده ايمان آورد . نامهء هرقل « 30 » را به دحيهء كلبى داد « 31 » . هرقل با روميان مشورت نمود كه « چه مىگوييد در باب گرويدن به محمد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - ؟ » ايشان سركشى نمودند ؛ و به روايتى هرقل در سرّ به رسالت حضرت مصطفى اعتراف نمود « 32 » . نامهء خسرو پرويز را به عبد اللّه بن حذافهء سهمى داد « 33 » . خسرو نامهء آن حضرت را پاره كرد و به سبب آن سوء ادب ، پسر او را حق تعالى برانگيخت تا او را بكشت . و نامهء مقوقس ملك اسكندريّه را به حاطب بن ابى بلتعه « 34 » داد « 35 » . مقوقس حاطب را گرامى داشت امّا مسلمان نشد ، و به رسم هديه چهار كنيزك و خواجهسرايى و بيست جامهوار و هزار مثقال طلا و استرى كه آن را دلدل مىگفتند و درازگوشى كه يعفور نام داشت ، به نزد حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرستاد ، و صد مثقال طلا و پنج جامه به حاطب داد . نامهء حارث بن ابى شمر غسّانى را كه حاكم به شام بود ، به شجاع بن وهب اسدى داد . « 36 » حارث ايمان نياورد ، و حاجب او از شجاع احوال پيغمبر
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 23
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
ص٢٣
هامش
( 29 ) « كامل » ابن اثير ، جزء ثانى ، ص 71 .
( 30 ) هرقل در آن زمان امپراطور روم شرقى بود .
( 31 ) « كامل » ابن اثير ، جزء ثانى ، ص 80 .
( 32 ) « تاريخ الخميس » ج 2 ، ص 38 .
( 33 ) « كامل » ابن اثير ، جزء ثانى ، ص 80 .
( 34 ) در متن : « بلمقه » ؛ از روى « كامل » تصحيح شد .
( 35 ) « كامل » ابن اثير ، جزء ثانى ، ص 80 .
( 36 ) « كامل » ابن اثير ، جزء ثانى ، ص 80 .