تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
ملعون به جهنّم پيوست . پس ملك به برادرش معتصم ملعون رسيد . در عهد او كار بابك خرّم دين قوى شد و تمامى آذربايجان و ارمنيّه و بعضى از ولايت عراق را مسخّر كرد . معتصم اسحاق بن ابراهيم را به جنگ او فرستاد ، و معتصم ميل تمام به خريدن غلامان ترك داشت و جمعى كثير از آن گروه نزد او مجتمع شده بودند ، و اهل بغداد از افعال ناپسنديدهء ايشان در آزار بودند . روزى [ يكى ] از عوام در راهى با معتصم گفت كه از اين شهر بيرون رو ، و الّا من با تو محاربه خواهم كرد . معتصم گفت : تو با كدام لشكر و چه توانايى با من محاربه و جنگ خواهى كرد ؟ گفت به انگشتان خود كه در سحرگاه به دعا برآورم ، و به هر تير آهى سپاهى درهم شكنم . معتصم چون مىخواست كه شهرى از نو بسازد ، اين سخن باعث شد كه در همان سال ، يعنى سال دويست و بيستم از هجرت ، قريب به موضع قاطول شهرى بنا كرده ، آن را « سرّ من راى » نام كرد ؛ يعنى شاد شد هر كس كه آن را ديد . و به كثرت استعمال سرّ من رأى به سامره تبديل يافت . و چون آن شهر را به جهت غلامان و سپاهيان ساخت ، آن را « عسكريّه » نيز خواندند . و در آن سال اسحاق بن ابراهيم در جنگ بابك از معتصم مدد خواست . معتصم حيدر بن كاووس را كه از بزرگ‌زادگان ولايت ما وراء النّهر بود ، و به « افشين » مشهور بود ، به جنگ بابك و به مدد اسحاق ابن ابراهيم فرستاد . افشين بابك را به هزيمت فرستاد . و در آن جنگ خلقى بىاندازه به قتل رسيد . و در ذىقعدهء همين سال معتصم ملعون ام الفضل دختر مأمون را تحريك كرد تا آن حضرت را شهيد گردانيد . و اللّه اعلم .